میان شهر عشق ای وا عجب تندیس خوابیده
زحل؛ ماه؛ زهره؛ خور یا هم یکی برجیس خوابیده
پری شهر از شوق تماشا گفته با ققنُوس
زلیخا را ببین بر کرسی یی بلقیس خوابیده
به بازو؛ بندپا و کاکلش بوسه زند خورشید
میان دامنش دشتِ گلِ پردیس خوابیده
به سوی انفراج زاویه یی زانوی او حتا
مدار وسوسه انگیز مقـناطیس خوابیده
کلیسا گردد اینجا بعد ازین با راهبان و پاپ
که در این کرسی روزی پیکر تقدیس خوابیده
به جای گامهایش سر زند موج شقایق ها
قسم صد ساقه اش در نیس و هم پاریس خوابیده
به یاد عطر این آغوش و نوش طعم این لبها
حمیدی سالها با چشمهایی خیس خوابیده
گوش
رسم سوراخ کردن گوش که قبلا فقط در میان زنان برای آویزه یا گوشواره رایج بود حالا در میان مرد ها بویژه جوانان هم مود شده و رفته رفته این مود طوری رو به گسترش است که یکی از همکاران که لمیت تابع سنش تقرب به تقاعد میکند اخیرا با سوراخ کردن گوش و آویزان کردن چندین حلقه و آویز در پکۀ گوشش مرا در حیرت و تعجب فرو برد.
تأثیر روانی حرکت این بابۀ نر طوری بود که بی اختیار بدنبالش راه افتادم و وقتی با رفیقش خوشحال و خندان از کانتین دو قهوه اسپرسو سفارش دادند نمیدانم چرا منهم چنان کردم ورنه از قهوه تلخ ایسپرسو بدم می آید.. ؟
آشنائ دیگر که مثل من بهت زده شده بود ازم پرسید: بنظرت این گوش سوراخ کردن در این سن و سال به چه معنی باشد؟ گفتم: شاید از باب تفریح! شاید از نظر او گوش، فقط برای دیکور کله آدمی ساخته شده است. و شاید هم به مصداق ضرب المثل مشهور : نعلی که صدا میکند حتما یک میخ کم دارد!بیچاره چیزی کم دارد!
وی خندید و گفت: راستی سایز گوشش هم نورمال است! مایه تمسخر صاحبش نمیشود.
در حالیکه قهوه تلخ را بزور از حلقم جرعه جرعه فرو میبردم از اثر درخود فرو رفتنهای پیهم، دفعتا یاد دوران محصلی و صنفی ام عزیز احمد جان که هرجا هست یادش بخیرافتادم. روزی انظباطان از دور بالای هردوی ما صدا کرد ایستاده شوید! وی بلافاصله بمن گفت: پدرا! خود را به کری بزن! هردو چنین کردیم گرچه دشنام های انظباط را هردو می شنیدیم ولی گوشهایمان مظلومانه اختیار عکس العمل را به بقیه اعضای بدن از جمله پاهای ما داده بود تا بسرعت بدویم و فرار کنیم. لهذا برآیند این چرت و فکر و خاطره این بود که گوش یکی از مظلومترین عضو بدن آدم میباشد. زیرا چشمها با پلک بستن می توانند زشتی ها را نبینند. زبان نیز با لب فرو بستن می تواند زشتی ها را نگوید ولی فغان از گوش بیچاره که همیشه آماده برای شنیدن است!
همچنان در گوش و بینی کسی زدن یک رسم ناپسند و یک جمله قبول شده است!
غرق همین افکار بودم که آشنا گفت: من اگر قدرت داشته باشم لااقل همین مود را برای بزرگ سالان ممنوع میکنم! من خندیدم و چیزی نگفتم اما در دلم بود اگر من قدرت داشته باشم کاری که یاران امیرحمزه در حق پهلوان روئین تن کردند و بدهنش قلعی داغ ریختند را من در حق این ظالم خواهم کرد.


هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر