۱۴۰۵ اردیبهشت ۱۸, جمعه

دوعنوان متفاوت!

اشتباه باوجود تجربه

پشت میز نان چاشت، روبرویم نشست. اما انگار که اصلا اشتها نداشت!با افکار پریشان منتظر چیزی یا کسی بود. در این اثنا تیلفونش به صدا در آمد! به عجله بلی گفت: درحالیکه رنگش مرتب سرخ میشد لحظۀ گوش داد؛ و سپس با عصبانیت گفت: کجاست او معلم گوساله ات؟ نگفتم!؟ چُپ لوده! یکبار اشتباه! دوبار اشتباه! تکرار اشتباه خری گریس! آخر همی روتوند( چهار راه) ره دیروز سرت کار نکدم. برو بر پدرت که مه باشم لعنت؟ تیلفون را قطع و شروع به خوردن غذایش با عصبانیت تمام کرد.

از لای این مکالمه یکطرفه فهمیدم که پسر یا دخترش امتحان دریوری داشته و ناکام شده است.میخواستم با احتیاط سر صحبت را باز کنم که دفعتا دستش را روی دهانش گذاشته و گفت واخ!! پرسیدم چه شد؟ با دهان پر گفت: زبانم را جویدم! واخ!از دست ای پدر لعنت!  

با جدیت ولی در قالب شوخی برایش گفتم:اینمی خائیدن زبان موقع غذا خوردن مثال خوبی نیست از اینکه چطور با داشتن سالها تجربه در جویدن، بازهم امکان اشتباه وجود دارد؟ در حالیکه مظلومانه سویم میدید علاوه کردم: ببین بیدری! بعضی آدم‌ها، معنی گپ های شانرا می‌دانند، اما مفهوم ضربۀ حتا حرفهای دلسوزانۀ شانرا هرگز نمی‌دانند و اینجاست که بعضی حرفها بطور ناخواسته دل طرف مقابل را می‌شکند و تو چنین کردی!از نظر من توتۀ تیز شکستۀ دل برادر زاده، زبانت را نشانه گرفت! 

اما بهرصورت خودم 23سال پیش بعد چندبار ناکامی بالاخره کامیاب شدم.میشه انشالله! تشویش نکو!گفت: آخر 5 بار ناکام هر بار در (چهارراه) با ای معلم لعنتی که نمیشناسی 

 پرسیدم:چند ساله هستی؟ با قهر گفت: ده ای وخت پشت سال و سن من چه میگردی؟ گفتم: مهم اس تا حرفم را به کرسی بنشانم.زیرا آدمیزاد فقط یکسال شیر مادر میمکد بعد با کشیدن نخستین دندان جویدن را تجربه میکند. حالا هر قدر ساله که هستی  یکسال را از آن منفی و سپس ضرب 365 روز کن بعدحاصل ضرب را ضرب سه کن که روز سه بار آدم غذا میخورد و سپس فکر کن خودت چرا بعد از اینهمه تجربه باز هم به اشتباه عوض نان زبانت را جویدی!(از فورمل های صدیق افغان نیست.از خودم اس)

با عصبانیت خندید و گفت: خبر داری حالا قیمت یک درس دریوری 70 ایرو است؟

راستش دوست من حق بجانب بود. زیرا"گرفتن اقامت، یادگیری زبان، پیدا کردن شغل و بالاخره گرفتن لایسنس چهار چوغ اساسی برای بافتن فرش زیر پای آدم در این کشورهاست.بدست آوردن هر کدام اینها باوجودحس شيرين، تلخيهای  پیدا و پنهان خاص خود را نیز دارا میباشند. درست مثل بادامِ تلخ که گاهی تلخي اش حلق و کامت  را چنان ميزند که نمیتوانی  تصميم بگيري  قورتش دهي يا به بيرون تف اش كني!

نمیدانم چرا باوجود آسایش و آرامش نسبی در این مُلکها، بازهم آدمهای مهاجر مجموعۀ از غمهای روی هم انباشته اند. انگار تار و پود مهاجر این سرزمینها را از غصه بافته اند! 


دوران بازنشستگی با پدیدۀ هوش مصنوعی

مقالۀ ئ، بهترست بنویسم کتابی را راجع به هوش مصنوعی خواندم که براساس آن قرار است در 9 سال آینده حدود 440 شغل فعال انسانی زیرین را پدیدۀ بنام هوش مصنوعی جایگزین شود.

1- در سال 2035 قرارست صنوف تمام مکاتب، مدارس و دانشگاه ها در سراسر جهان، از طریق آنلاین بزبان حتا به لهجۀ محلی در خانۀ هر شاگرد دایر شود و وظایفی، استادان، روسا، آمرین، معلمان ، سرمعلمان حتا تحویلدار و چپراسی را هوش مصنوعی به عهده بگیرد. تعمیر های مکاتب، دانشگاه ها و دارالمعلمین ها برای فروشگاه ها و امثالهم به فروش خواهد رسید. لهذا دو وزارت تعلیم و تربیه و تحصیلات عالی به دو وبسایت فارغین و شاملین سالیانه تبدیل خواهد شد.  

2-میدیا، رسانه،  رادیو تلویزیونها در کل عرصه ژورنالیزم توسط هوش مصنوعی اداره میشوند.

3- سینما از ساختن فلم هنری گرفته تا فلم ها و گزارشهای مستند توسط هوش مصنوعی اجرا میشود. مثلا میخواهی داستان امیرحمزه را فلم بسازی. هوش مصنوعی میتواند نقش فرد فرد آدمهای آن داستان را از کوچک تا بزرگ چنان بدقت بیافریند و نقش بازی کند که حتا ژوبین کاووس به زبان مغلی و استفسانوس بزبان یونانی با امیر به زبان عربی بگویند و بجنگند و مهرنگار و مهر افروز اشعار عاشقانه پارسی بخوانند.

4- در عرصۀ موسیقی! از آهنگساز گرفته تا نوازنده، شاعر، شعر  و آوازخوان همه توسط هوش مصنوعی اجرا و ضبط کلیپ صوتی و ویدیویی میگیرد.

5- در عرصۀ حقوق تمام وکلا، قاضی ها و سارنوال ها همه هوش مصنوعی اند. سناتوران و اعضای پارلمان روسای هردو قوه نیز همه هوش مصنوعی اند.

6-  تکسی ها را هوش مصنوعی هدایت میکند و تا سال 2045 طیارات و صنعت هوانوردی نیز توسط هوش مصنوعی اداره میگردد. یعنی خوشبختانه فقط چند دوست عزیز که کپتان هستند از قاعده این عنوان مستثنی و ده سال دیگر هم تقاعد نمیکنند.

7- در عرصه طبابت نه تنها تداوی داخله بلکه تمام جراحی ها را هم هوش مصنوعی اجرا میکند

8- در عرصه مذهبی! نقش ملا،مفتی، پاپ، راهب و راهبه، اسقف و سایر ادیان با مدارس مذهبی تمام ادیان توسط هوش مصنوعی اداره و مدیریت میشود.

9- نقش وزارت دفاع را با ساختار جنگ الکترونیک تقریبا هوش مصنوعی به عهده میگیرد.

10- در عرصۀ طراحی و مهندسی: همه وظایف را هوش مصنوعی به عهده میگیرد.

خلاصه پولیس، گمرک، فروشگاه ها، فروشنده ها و تمام مشاغل آدمی را این پدیدۀ نوظهور به عهده خواهد گرفت. تنها شغلی  را که  در این کتاب نخواندم یا متوجه نشدم شغل خیاطی بود که مطمئنم آنرا هم به زودی همراه با خوانش همان رپ پشتو - گندمه را گندمه - تر سو چه ماکو مات شی! یا زره می هم برباد شی!هوش مصنوعی به عهده خواهد گرفت!سخن کوتاه اینکه هر قدر از واقعیتهای زندگی تکنالوژی نوین فرار کنیم، با ظهور و چیره شدن این پدیده، با همه محاسنش نه تنها رفته رفته آن شور و شوق زندگی در انسان از بین خواهد رفت. بلکه بر اساس پیش‌بینی‌های کارشناسان، یکی از معایب بزرگ و چالشهای این پدیده اینست که مرتب به سوی باهوش‌تر شدن از سازندگان خود در حرکت است. 

 هوش مصنوعی مخترع، خالق یا پدر یگانه ندارد. این پدیده محصول تلاش بی وقفه دانشمندان و محققان زیادی در طول سالهای متمادیست ولی جفری هینتون را به عنوان پیشگام و رهبر میشناسند. بنابران هر برنامه مخترع ویژه خود را دارد. تفاوت این برنامه ها با انیمشن های فعلی در اینست که در آن برنامه ها لمیت هوش بازیگران توسط برنامه گزار تعین شده است. اما برای هوش مصنوعی باوجودیکه سرحد خطر داده میشود او خود فاعل مختارست تا تصمیم بگیرد مثلا از فلآن دیوار یا سنگر بگذرد یانه؟ پس اینکار او را به موجود غیر قابل کنترول و چالش زا برای کسیکه خالق اوست تبدیل میکند.این انسانهای خلاق درواقع شبیه خدایان اساطیری هومر فیلسوف یونانی،میباشند که با داشتن شخصیت های کاملاً انسانی؛ عشق می‌ورزند، حسادت می‌کنند، خشمگین می‌شوند و در جنگ‌ها مستقیماً دخالت می‌کنند. 

البته اگر من کلمه خالق را استفاده میکنم مقصدم ترجمه کلمه کریتر و گاد انگلیسی بمعنی سازنده یا خدا است و این واژه با واژۀ( الله) که ما به آن عقیده داریم فرق میکند.زیرا از نظر ما الله موجودی فاعل، مختار، دارای اراده و صفاتی چون علم و قدرت است. خدایی که جهان را در زمان خلق کرده و با انسان‌ سخن می‌گوید با خدایان هند و یونان قدیم که تقسیم قدرت بین آنها دموکراسی می آورد و در خاتمه دکتاتوری هم از خداست! فرق دارد.  شبیه همین سازنده گان برنامه های هوش مصنوعی که با دادن دموکراسی به  مخلوق خود، دکتاتوری از پیش شان رفته!

خلاصه رابطه این هوش با انسان خالق شبیه همان نظریه دوگانگی دکارت در رابطه به تقسیم انسان به جسم و روح که یکی مادی و دیگر ذهنی است میباشد

۱۴۰۵ اردیبهشت ۱۲, شنبه

دنیا- صبر- تلاش بیهوده

 دنیا همه هیچ و کار دنیا همه هیچ

دوستی در صفحۀ فیسبوکش تصاویری از دوران حکمرانی و سپس زندان یا تبعید چند رهبر از جمله اوجلان رهبر کرد های ترکیه، بشارالاسد رهبر سابق سوریه، مادرو رهبر سابق ونزوئلا و یکی از رهبران سابق افغانستان را گذاشته و با نیش کنایه های که بیشتر متوجه رهبر نظربند ما میباشد دلش را یخ کرده است.
من به کارکرد ها، خیانت و صداقت هیچکدام از رهبران مذکور کاری ندارم، اما تفاوت تصاویر بین دوران حکمرانی و افتادگی بویژه در جوانی با داشتن زندگانی هدفمند وبابرنامه و در پیری با زندگی بی هدف و نان خور سر زیادی بودن این چهار رهبر مرا به فکر عمیقی که سبب نوشتن این سطور گردید فرو برد.
نخست از همه این تفاوتها را به حدی چشمگیر یافتم که اگر خدای ناخواسته یکی از این آدمها من بودم بدون شک با چیغ و داد مراجعه بدادگاه کرده به قاضی میگفتم: این آئینه ها، کمره ها و عکاسان! همه با نشان دادن تصاویری مبهم از قیافه مات و مبهوت من دروغ می‌گویند.اینها نقشی محو شده از کسی که زمانی «من» بوده را طوری بنمایش گذاشته اند که من خود قادر به شناخت تصاویرم نیستم!.
در ثانی از قیافه دو رهبر زندانی و یک تبعیدی فقط "تنهایی" را خواندم! معلوم است احساس تنهایی مثل لشکر دیوها به آنها گاه و بیگاه حمله کرده گرد و خاک این آدمهای بی دفاع را در هوا بلند می‌کنند. مضاف بر این در نگاه اینها میخوانی که عمر کمیت است و جوانی کیفیت!خاطرات روزهای خوب در قلب و روزهای بد در مغز استخوان جا میگیرد.
اما از نگاه خسته رهبر ما که از پنج سال بدینسو قید زندگی را زده و فقط به فکر زنده ماندن تمام ذوق و شوقش را کشته، پیداست بیچاره آنقدر در چرخه اشتباهات زندگی گیر کرده که پاک از یادش رفته از زندگی چه میخواسته؟. انگار دیگر نه اشتیاقی دارد ، نه اندوهی. فقط در یک خلأ فنری، که هر روز کم کم او را می‌بلعد به حجم عظیمی از تنبلی، گسستگی و هزاران هزار واژه ی دیگر سردچار و بدون‌ اینکه متوجه شود و اتفاق خاصی بیفتد آرام‌آرام،از صفحه روزگار ناپدید می‌شود.
شاید او از پیروان مکتب نهیلیسم "پوچ گرایی"شده باشد که میگویند. دنبال معنی زندگی بودن از بیخ غلط و فقط عذاب را بیشتر میکند. زیرا او با سوادتر از اینست که سخن کامو فیلسوف فرانسوی را نداند که گفته: چیزی که مانع خودکشی کردن آدم می شود، هدف و معنای زندگیست!.
...................................................................
صبر

صبر واژه عجیبی در فرهنگ همه آدمهاست. طوریکه هنگام وارد شدن مصیبت و غم ما را به دامن صبر فرا می خوانند. در حال گرفتاری با سختی های زندگی با جملۀ کوتاه"صبور باش" به ریش ما می خندند.در زمان عسرت و ناامیدی ما را به صبر فرا می خوانند. حتا در نظام و حکومت ظلم از یکسو اگر آدم را به قیام علیه ظالم فرا می خوانند از سوی دیگر میگویند : چراغ ظلم ظالم تا دم محشر نمی ماند! اگر ماند شبی ماند شب دیگر نمیماند! یعنی با اعجاب عجیبی که در تفاوت بین صبوری و ناصبوری بنمایش میگذارند تلویحا میگویند یکی دو شب خو صبر بر نا صبوری ارججیت دارد.

مخلص کلام اینکه از پریشب بدینسو پشک ما همینکه در عکس پهلویم میبیند ناپدید شده! و همسایه ها ما را برای پیدا شدنش به صبر سه چهار روزه دعوت کردند!این مسئله سبب شد تا از همین مدخل به تفاوت یا ترادف واژۀ صبر با تحمل، حلم، شکیبایی، انتظار  و تقوا بی اندیشم.زیرا صبر در لغت به معنای حبس، نگهداری و استقامت است، که باعث می‌شود انسان در برابر مشکلات، مصیبت‌ها و وسوسه‌ها از خود خویشتن داری به خرچ داده و از تعادل خارج نشود. اما تحمل و انتظار با این واژه خیلی فرق دارد. .  

چنانچه روزی در ایران هنگام بالا شدن به سرویس سوی دروازه بس رفتم در حالیکه موازی با من فقط سه نفر در صف ایستاده بودند نفر پهلویم گفت: آغا صف اونجاست!من با نگاهی حاکی از خجلی گفتم؛ چشم! و در چشم بهم زدن همه 4 نفر که آخرین نفر من بودم سوار سرویس شدیم. مرد پیر در داخل سرویس رو بمن کرده گفت: میدونی آغا صف برای اینست که جهت رسیدن به مقصود باید صبر داشته باشی! با علامت تائید با شرمندگی سرجنباندم. گناهم نبود خیلی جوان و تازه از کابل آمده بودم بر سبک و سبیل قوچه ملی بس عادت داشتم.

آخر کلام اینکه اولاد ها هر بار می پرسند: پدر! از پشک خبری نیست؟ با بی زبانی میگویم

من آن بودم که می گفتم‌ به هر پرسش، دو صد پاسخ

کنون گر نام من پرسی، جوابش را نمی دانم.

.........................................................

تلاش برای "ناشد"
جوان آشنائ که تلخبختانه به بیماری صعب العلاجی مبتلا و هر روز فرسوده تر از دیروز در آشفتگی،نومیدی و بی عملی میزیست را دوستانش توصیه به رفتن در خانۀ خدا و راز و نیاز با الله تعالی میکنند.وی که با گذر روزهای دلگیر، پشیمان از زیستن، انگار خداناخواسته برای مردن نوبت گرفته‌، با اصرار دوستان امیدوار میشود و توصیه آنها را پذیرفته وارد جده میشود. ولی پولیس سعودی برایش میگوید: از اینکه یکماه به دوران حج فرضی مانده سراسر عربستان را به استثنای مکه مکرمه میتواند زیارت کند!. باتاسف وی از هر راهی که سعی میکند! تلاشش برای ورود به خانه خدا بیهوده میشود و بقول معروف موتر تصمیمش پشت چراغ ترافیکی همیشه سرخ که بکلی رنگ سبز و زرد ندارد گیر میکند وی در اوج یاس پشت مسیر مسدود کعبه به برادرم زنگ زده میگوید:
شوربختانه پیش هرکه از این لحظات نومیدی و یاس بنالم با حرفهایش دوباره مرا به سوی پرتو امید سوق میدهد؛ انگار کسی نمیفهمد برای شخصیکه از پشت تمام در های بسته برگشته باشد، امید معنی جالبی ندارد. فقط "دوام" واژه‌ی مناسبی برای روزهای باقی مانده عمر خواهد بود! درحالیکه همین حالا حس عجیبی در برابر تحمل یا "دوام آوردن " هم دارم! حسی که نه میتوانم فرمان موتر تصمیم را ترک کنم و نه در بین موتر به انتظار باز شدن راه و سبز شدن چراغ نفس بکشم! فکر میکنم با اندک انتظار بیشتر دود سلندر موتر متوقف شده پشت چراغ سرخ، هوای شهر را به رنگ سیاه در خواهد آورد و مرا خفه خواهد کرد.
آری!بخدا از نظر هم من بدترین اتفاق که انسان در زندگی اش میتواند تجربه کند تلاش برای چیز "ناشد" است. تلاش برای بقا و گذر یک زندگی که میدانی پوچ و بی نتیجه میباشد خیلی طاقت فرساست .مطمئنا امید نداشتن به یک پایان مثبت ضربه بسیار دردناکی را به آدم القا می کند!دعا میکنم خداوند معجزۀ کند تا ایشان معتقد گردد که نه تنها او در راه پیدا کردن خوشبختی، خودش را بدبخت نکرده است بلکه به مسیری رفته است که خوشبختی و صحتمندی اش در انتها تضمین شده است!انشالله