۱۴۰۵ اردیبهشت ۴, جمعه

صبر

 صبر واژه عجیبی در فرهنگ همه آدمهاست. طوریکه هنگام وارد شدن مصیبت و غم ما را به دامن صبر فرا می خوانند. در حال گرفتاری با سختی های زندگی با جملۀ کوتاه"صبور باش" به ریش ما می خندند.در زمان عسرت و ناامیدی ما را به صبر فرا می خوانند. حتا در نظام و حکومت ظلم از یکسو اگر آدم را به قیام علیه ظالم فرا می خوانند از سوی دیگر میگویند : چراغ ظلم ظالم تا دم محشر نمی ماند! اگر ماند شبی ماند شب دیگر نمیماند! یعنی با اعجاب عجیبی که در تفاوت بین صبوری و ناصبوری بنمایش میگذارند تلویحا میگویند یکی دو شب خو صبر بر نا صبوری ارججیت دارد.

مخلص کلام اینکه از پریشب بدینسو پشک ما همینکه در عکس پهلویم میبیند ناپدید شده! و همسایه ها ما را برای پیدا شدنش به صبر سه چهار روزه دعوت کردند!این مسئله سبب شد تا از همین مدخل به تفاوت یا ترادف واژۀ صبر با تحمل، حلم، شکیبایی، انتظار  و تقوا بی اندیشم.زیرا صبر در لغت به معنای حبس، نگهداری و استقامت است، که باعث می‌شود انسان در برابر مشکلات، مصیبت‌ها و وسوسه‌ها از خود خویشتن داری به خرچ داده و از تعادل خارج نشود. اما تحمل و انتظار با این واژه خیلی فرق دارد. .  

چنانچه روزی در ایران هنگام بالا شدن به سرویس سوی دروازه بس رفتم در حالیکه موازی با من فقط سه نفر در صف ایستاده بودند نفر پهلویم گفت: آغا صف اونجاست!من با نگاهی حاکی از خجلی گفتم؛ چشم! و در چشم بهم زدن همه 4 نفر که آخرین نفر من بودم سوار سرویس شدیم. مرد پیر در داخل سرویس رو بمن کرده گفت: میدونی آغا صف برای اینست که جهت رسیدن به مقصود باید صبر داشته باشی! با علامت تائید با شرمندگی سرجنباندم. گناهم نبود خیلی جوان و تازه از کابل آمده بودم بر سبک و سبیل قوچه ملی بس عادت داشتم.

آخر کلام اینکه اولاد ها هر بار می پرسند: پدر! از پشک خبری نیست؟ با بی زبانی میگویم

من آن بودم که می گفتم‌ به هر پرسش، دو صد پاسخ

کنون گر نام من پرسی، جوابش را نمی دانم.


هیچ نظری موجود نیست: