خانمم که مدتی معلمه یکی از مکاتب شهر کابل بود، شبی در حالیکه پارچه های امتحان شاگردانش را نمره میداد. متوجه شدم یک صفر بزرگ با قلم سرخ روی یک پارچۀ امتحان که سفید داده شده بود نوشت! علاقه گرفتم و نزدیکش آمده شروع کردم به دیدن یکایک پارچه ها! این بار پارچه دیگری که پشت و رو جواب سوالات را غلط نوشته بود توجهم را جلب کرد، وی با قلم سرخ روی هر جواب خط چلیپا کشیده با اینحال برایش35/100 نمره داده بود! با کمال شگفتی ازش پرسیدم اگر پاسخ های این پارچه سراسر غلط اس چرا به این نمره دادی و به پارچه سفید صفر؟ چه فرقی میان جواب ندادن با جواب غلط دادن است؟ گفت: آن بیچاره لااقل به امتحان و صنف احترام گذاشته، زحمت و تلاشش را کرده ولی هر بار اشتباه کرده اما ای دگه یا از غرور پارچه سفید داده یا برایش امتحان اهمیتی ندارد!خندیدم به این استدلال بظاهر ساده ولی قناعتم فراهم نشد! اما همین خاطره را پس از سالها، دیروز اشتراک کنندگان میز گرد تلویزیونی از مخالفین دولت ایران با شهزاده رضا پهلوی در ذهنم ورق زد و خواستم آنرا با شما در میان بگذارم.
یکی از اشتراک کنندگان، کارکرد های رضا پهلوی را طی 48 سال اخیر ناچیز و پارچه اش را پیش معلم ترامپ سفید خواند! نماینده شهزاده که مجسمه یک شیر خطرناک را در کنارش گذاشته بود و در دست شیر یک شمشیر نظیر سام بن نریمان امیرحمزه بود ! با غضب حرکات و پاسخ های گروه مقابل را اشتباه و هزینه بردار بر ملت شان وانمود کرده استدلال میکرد پارچه شهزاده نمرۀ بیشتر از شما ها پیش ترامپ دارد! بر اساس تجربه افغانستان و معرفی کارزای(کرزی) توسط پادشاه فقید!
میز گرد ادامه داشت اما من با شنیدن واژه های نجنبیدن، عاطل و باطل، بیکاره و امثالهم نخست بیاد جنگهای کابل افتادم که بعضی از همسایه ها میگفتند: نمیشه ولله از اینجا کوچ کنیم !باز عده ای تنبل میگفتند: کجا بریم؟ چیزی که عام اس سر مام بیدر! اونه آغا بیادرم چاریکار رفت پیشمان پس نامد؟
سپس کاملا بر این امر معتقد شدم نقد در این گفتمان سالم، فرصتی را برای تبادل نظر، یادگیری و بازاندیشی فراهم میکند. طوریکه من شنوندۀ همزبان بعد اینهمه سال پس از همین مناظرۀ لفظی و نقد رو در رو همسایگان برای بار اول یادگرفتم آدمها اغلب به سه دسته تقسیم میشوند: عده ای عملگرا و هزینه پرداز؛ عده ای گوشۀ نشین و ساکت! چون یا نمیدانند و میترسند و یا هم برایشان فرقی نمی کند؛ و کسانی هم هستند سیل بین و موج سوار، دستۀ سوم همیشه آمادهاند تا خرابی هر حرکت را با دقت وسواسگونه بشمارند! بنابران از برف ، رهزن، کونتی، قاچاقبر و داعش در ظاهر مردم را و در اصل خود را میترسانند..
در ضمن فهمیدم بین کسی که تلاش میکند ولی با وصف تلاش میبازد و کسی که از دور تماشا و قضاوت میکند،باید فرق قایل شویم و به اولی نمره یا امتیاز هرچند اندک بدهیم.
آری! زندگی سراسر گره ، مسئله و مشکلات است. تنها درک مشکل، چه مشکل سیاسی چه اجتماعی چه فرهنگی و چه اقتصادی هنر نیست. هنر داشتن راه حل به مشکلات ذکر شده است؛ حتا راه حل ناقص، حتا اگر قبلا شکستخورده باشد.
مخالفتِ بدون ارائه راهحل، عیب کار را نشان دادن و برجسته کردن زیر نام راه بهبودی و اصلاح در حالیکه آن راه هنوز آغاز نشده است نه تنها هوشمندی نیست بلکه در بهترین حالت فقط زمان را به تعویق انداختن است و بس.
و گپ آخر اینکه اینهم برایم به اثبات رسید یکی از بارزترین نشانههای فاشیزم سوسیالمیدیایی، ناتوانی در مواجهه با نقد است! گاهگاه میترسیدم شمشیر براق شیر بدست نماینده شهزاده نیفتد.زیرا فاشیزم منظومه فکری است که با ادعای داشتن یگانه حقیقت، اقتدارش را ذاتی و مقدس میسازد و حذف مخالف را بهمثابه ضرورت اخلاقی و تاریخی توجیه میکند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر