۱۳۹۱ آذر ۱۲, یکشنبه
انتظار و قرعه فال
۱۳۹۱ آذر ۵, یکشنبه
سفر به برمنگهم
لهذا در میان اینهمه لطف ازش خواهش کردم اگر ممکن باشد مرا به آرامگاه ویلیم شکسپیر در شهر استراتفورد انگلستان ببرد. شکسپیر به عنوان شاعر، نویسنده، ممثل و نمایشنامهنویس منحصربهفرد را پس از مطالعه رومان نمایشنامه رومیو و ژولیت سخت دوست داشتم و مورد احترامم بود و هست و او را که برخی بزرگترین نمایشنامهنویس تاریخ میدانندش به عنوان شاعر عاشق دوست دارم.
هیولا: ... و آنگاه خود را نیز فرو می بلعد
"مراتب و معیارها"
مراتب و معیارهای انسانی را به کناری نِه
آن سیم شرافت و انسانیت را از لحن بینداز
و گوش فرادار که چه اصوات ناموزونی خواهی شنید
در این حال، هر چیزْ خود را در قدرت خلاصه می کند
و قدرت به اراده بدل می شود
و اراده به اشتها و شهوتِ بی انتها میل می کند
و شهوت گرگی است جهانگیر
که وقتی چنین مجهز به دو سلاح قدرت و اراده گردید
بی گمان جهان را لقمۀ خود می کند
و آنگاه خود را نیز فرو می بلعد.
ویلیام شکسپیر
Take but degree away, untune that string,
And, hark, what discord follows! each thing meets
In mere oppugnancy: the bounded waters
Should lift their bosoms higher than the shores
And make a sop of all this solid globe:
Strength should b0e lord of imbecility,
And the rude son should strike his father dead:
Force should be right; or rather, right and wrong,
Between whose endless jar justice resides,
Should lose their names, and so should justice too.
Then every thing includes itself in power,
Power into will, will into appetite;
And appetite, an universal wolf,
So doubly seconded with will and power,
Must make perforce an universal prey,
And last eat up himself.
Contentment قناعت
یک جایی هم
نصیحتی از شکسپیر در مورد قناعت را به خط درشت نوشته بودند که هیچ نپسندیدم و حالم
را بد کرد. از نظر من به درد نخورترین صفتی که از کودکی در گوش های ما بتکرارطی
همین دو ضرب المثل خوانده اند حس خمودی و قناعت
است : شوله ات را بخور و پرده ات را بکن ! پایت را از گلم پدرت دراز تر مکن ! من
به اطمینان میگویم که قناعت صفت خوبی نیست. قناعت یعنی نق خور بودن، قناعت یعنی
سواری دادن،پس گردنی خوردن، بازنده و بدبخت بودن و به بدبختی راضی بودن.
اگست ۲۰۰۴
برمنگهم
شور عشقت فتاده بر سر
طفل اشکم ز غم دربدر
بردی از یادم ای بیوفا
کی ز یادت برد قلب ما
هیچکس نیست آگه ز حال
لب فرو بسته ام از فغان
خون دل میخورم در نهان
بی مروت نگارم چرا
بردی از یادم ای بیوفا
کی ز یادت برد قلب ما
عشق من شد فراموش تو
غیر بینم در آغوش تو
این چه رسم دیار شماست
یک دل و صد خریدار ها
طرفه حالیست ای دلربا
بردی از یادم ای بیوفا
********************
آون در شهر استراتفورد انگلیس زادگاه شکسپیر است
منابع
یاد داشت های خودم
یوتیوپ
و در مورد تاریخچه منزل شکسپیر از ویکی پیدیا استفاده کردم
۱۳۹۱ آذر ۱, چهارشنبه
سخنانی از چارلی چاپلین
نقاش کامل آنست که از هیچ برای خود سوژه بسازد
حتی تظاهر به شادی نیز برای دیگران شادی بخش است
ازدواج مثل بازار رفتن است تا پول و احتیاج و اراده نداری بازار نرو
انسان اگر فقیر و گرسنه باشد بهتر از آن است که پست و بی عاطفه باشد
بزرگ ترین الماس جهان آفتاب است،که خوشبختانه بر گردن همه می درخشد
درخشان ترین تاجی که مردم بر سر می نهند در آتش کوره ها ساخته شده است
مردمان روی زمین استوار ، بیشتر از بندبازان روی ریسمان نااستوار سقوط می کنند
شکست خوردن ناراحتی ندارد . آدم باید شجاع باشد تا بتواند از خودش یک احمق بسازد
اگر شاد بودی آهسته بخند تا غم بیدار نشود و اگر غمگین بودی آرام گریه کن تا شادی ناامید نشود
این یکی از تضادهای زندگی ما است ،که آدم همیشه کار اشتباه را در بهترین زمان ممکن انجام میدهد
وقتی زندگی صد دلیل برای گریه کردن به شما نشان میدهد ،شما هزار دلیل برای خندیدن به آن نشان دهید
من دریافته ام که ایده های بزرگ هنگامی به ذهن راه می یابند که مصمم به داشتن چنین ایده هایی باشیم
فیلمسازان باید به این نکته نیز بیاندیشند که فیلمهایشان را در روز رستاخیز با حضور خودشان نمایش خواهند داد
شاید زندگی آن جشنی نباشد که تو آرزویش را داشتی را داشتی ،اما حالا که به آن دعوت شده ای تا میتوانی زیبا برقص
دنیا آنقدر وسیع است که برای همه مخلوقات جا هست. به جای آن که جای کسی را بگیرید، تلاش کنید جای واقعی خودتان را بیابید






.jpg)
