۱۳۹۲ اردیبهشت ۲۸, شنبه

شهنشاه حسن


پیش چشمانت بساط لاجوردی نقش پاست
با فروغ ماه رخسارت قمر بی مدعاست
تو بحسنت بی نظیری سیرتت اما شبیه
لیلی و شیرین وعذرا ها و بلقیس سباست
از جمال دلکشت صد شعله افتاده در آب 
مادر نوری و جسمت حسن دنیا را قباست
چلچراغ باور زیبایی ات ورد زبان 
هر دهن در وصف تو گویا و اما بی صداست
آیۀ تطهیری و چون شام زیبا دلپذیر
جویمت از مهر جانا از دل و جان سالهاست
طاعتم دیدار ازعکست شده هرصبح و شام
گرد خاک حسرتم کاین دل به عشقت مبتلاست
آنچنان پاک و قدیسی نور بارد از تن ات
کوثر آگین مرمرین تن سورهء اعطیناست
مست و مخمورند از نظاره ات گلها و من
شعله ء حزنم ولیکن شوق پروازم رساست
باز در قلبم حمیدی تازه شد زخم کهن
مژدهء دیدار تو کلک خیالم را عصاست



پرش چشم

امروز از سر صبح پلک پایین‌ چشم راستم با وقفه می پرید، طوریکه گاهی رگ زیر آن چنان به تپش می افتاد که مثل حامد کرزی با هر چشمک ناخواسته دهها" لیزدوست" خبرنگار بی بی سی" را از پیشم میگریختاندم. خلاصه اینکه تا ظهر پرش این چشم چنان معذبم ساخته بود که در دل میگفتم کاش یکی پیدا شود در عوض این چشم، دمی چشم راستش را به من قرض دهد!.
مادر مرحومم می گفت؛ وقتی پلک چشم بپرد یا از دل کسی که دلتنگت است میگذری و یا مهمان غافل و خبر خوش برایت میرسد!. هردویش میمون و مبارک است خدا کند! ولی چگونه همین حالا، عاجل یک از شر این پرش مُرمُری و گاهگاه حامد کرزیی نجات یابم؟. یادم آمد عمۀ مرحومم سرپوش چاینک را باز می کرد تا با نگاه کردن در چای چشم آرام شود، اما اینجا که چاینک نیست مگر در گیلاس کاغذی سرباز به چای و قهوه نگاه کنم و چنین هم کردم، فایدۀ نداشت اما صعود بخار چای پیام غیبی داشت مبنی بر اینکه لحظۀ در هوای آزاد قدم بزنم! این کار را هم کردم. از کار که رخصت شدم یکسره بسوی بازار منطقه ما آمدم ولی مشکل اینجاست که امروزه با قدم زدن در شهر و پا گذاشتن به هر دوکان یا نمایشگاه، با انبوهی از ترفند های رنگارنگ برای جذب خود به عنوان مشتری مواجه می شوی. به همین دلیل در جادۀ شهر به یکی که بزور اعلان تجارتی دوکان پیتزایش را بمن پیشکش کرد و یکی دیگر که اعلان و موقعیت آرایشگاه مردانه را میداد بی اراده چشمک کردم. این تنها نبود حتا با گذر در دنیای آنلاین و بالا و پایین کردن شبکه های تلویزیون در خانه، نیز به اعلانات و ریکلامها چشمک کردم.اما خوشبختانه حالا که این مسئله را مینویسم چشمم از پرش بهترست بگویم از رمق افتاده است

هیچ نظری موجود نیست: