۱۳۹۳ تیر ۲۹, یکشنبه

واقعیات شگفت‌انگیز در مورد قرآن

امروز با گشتی در دنیای مجازی یوتیوپ به چند کلیپ از فیلسوف ریاضی فلسفی جهان صدیق افغان برخوردم. موصوف در مورد اعجاز ریاضیکی و اعدادی کتاب خدا ارشادات و کشفیات بزعم خود شان  تازه خود را بیان فرموده بودند. پس از تماشای آن کلیپ ها متوجه شدم که جناب افغان پس از امارت ملامحمد عمر دیگر فال بینی را از ریاضی فلسفی حذف و بجای آن به پژوهش های ریاضی فلسفی در سوره های قران پرداخته است. از اینکه ایشان تمام یافته های عددی اش را پژوهش تازه و بکر در مورد کتاب خدا میدانند. بدین لحاظ وسوسه وادارم کرد تادر مورد این پژوهش بکر  یکبار در دنیای گوگل نیز سیری داشته باشم تا ببینم آیا افتخار نخستین پژوهش در مورد اعجاز اعدادی   کتاب آسمانی واقعن  برفیلسوف  میهن ما بر میگردد  و یا کسی دیگری هم در این مورد به پژوهش پرداخته است!  در نخستین جستجو چندین مقالات و از جمله مقاله ذیرینی را یافتم که  سالهای پیش کسی بنام دکتر طریق السوادان همچنان به این پژوهش دست زده و آیاتی را در قرآن مجید پیدا کرده‌ است که واقعن اعجاز اعدادی قران را به اثبات و حتا  بر موضوعات برابری ها نظیر برابری مرد با با زن پرداخته است! لهذا با
نقل این پژوهش در اینجا مرور آنرا بر خوانندگان وبلاگم توصیه و خالی از دلچسپی نمیدانم

گرچه این مسئله از نظر صرف‌و‌نحو دستوری بی‌اشکال است اما واقعیت اعجاب‌آور این است که تعداد دفعاتی که کلمه مرد در قرآن دیده می‌شود 24 مرتبه و تعداد دفعاتی که کلمه زن در قرآن دیده می‌شود هم 24 مرتبه است، درنتیجه، نه تنها این عبارت از نظر دستوری صحیح است، بلکه از نظر ریاضیات نیز کاملاً بی‌اشکال است، یعنی 24=24
با مطالعه بیشتر آیات مختلف، او کشف نموده‌است که این مسئله درمورد همه چیزهایی که در قرآن ذکر شده این با آن برابر است، صدق می‌کند. به کلماتی که دفعات به‌کار بستن آن در قرآن ذکر شده، نگاه کنید
دنیا 115 / آخرت 115
ملائک 88 / شیطان 88
زندگی 145 / مرگ 145
سود 50 / زیان 50
ملت (مردم) 50 / پیامبران 50
ابلیس 11 / پناه جستن از  شر ابلیس 11
مصیبت 75 / شکر 75
صدقه ٧٣ / رضایت ٧٣
فریب خوردگان (گمراه شدگان) 17 / مردگان (مردم مرده) ١٧
مسلمین ۴١ / جهاد ۴١
طلا 8 / زندگی راحت ٨
جادو ۶٠ / فتنه ۶٠
زکات ٣٢ / برکت ٣٢
ذهن ۴٩ / نور ۴٩
زبان ٢۵ / موعظه (گفتار، اندرز) ٢۵
آرزو ٨ / ترس ٨
آشکارا سخن گفتن (سخنرانی) ١٨ /  تبلیغ کردن ١٨
سختی ١١۴ / صبر١١۴
محمد (صلوات الله علیه) ۴ / شریعت (آموزه های حضرت محمد (ص) ۴
مرد ٢۴ / زن ٢۴
همچنین جالب است که نگاهی به دفعات تکرار کلمات زیر در قرآن داشته باشیم
نماز 5،   ماه ١٢، روز ٣۶۵
دریا  ٣٢، زمین (خشکی) ١٣
دریا +  خشکی = 45=13+32
دریا = %1111111/71= 100 × 45/3
خشکی = % 88888889/28 = 100 × 45/13
دریا + خشکی = % 00/100
دانش بشری اخیراً اثبات نموده که آب 111/71% و خشکی 889/28 %  از کره زمین را فراگرفته است
آیا همه اینها اتفاقی است؟
سوال اینجاست که چه کسی به حضرت محمد (صلوات الله علیه) اینها را آموخته است؟ قرآن هم دقیقاً همین را بیان می‌کند

۱۳۹۳ تیر ۲۶, پنجشنبه

در وصف کتاب خدا شعر و مقاله



 مرآتِ  ذاتِ  كبريا ؛ آيينه ی ايزد نما
انوار بر لاهوتیان؛ ناسوتیان را رهگشا
خضر رۀ گمگشتگان هر آیه ات درّ گران
مستوره ی خلقت تویی اعجاز دین مصطفا
آوای وحدت سر دهی هم بر فراز پرچمت
چرخ فلک عرش و ملَک پویند فرمانِ ترا
فخر جهانِ هستی یی  دیوان و جانِ هستی یی
اعجوبه ی خلقت تویی از بوالبشر تا انتها
مانند جوی بار صاف تابیده یی خورشید وار
همچون چراغ زندگي روشن کنی عرش و سما
صبح بشارت بوده یی شمع هدایت همچنان
ازعطر ( ياسين ) پُر شده باغ تمام سوره ها
باشد به مثل عطر ناب این سورۀ رحمن تو
ای شبچراغ معرفت ای نور ایمان خدا
باتو همی گردد  شکیب مانند دریا بی نیاز
چون  قله  باشم سرفراز چون شاه در روزجزا





روش‌های اثرپذیری ادب فارسی از قرآن کریم

عشق و ارادت خالصانه به قرآن مجید و اوج بلاغت و هنر این کتاب آسمانی  در کنار اعجاز بزmandegar-3رگ معنوی که خود آشکارا همه‌گان را به تحدی فرا می‌خواند، زمینه و بستری مناسب
گردیده تا پژوهشگران و شاعران مسلمان برای بازنمایی زیبایی‌های هنری و جلوه‌های اعجاز آن  کوشش‌ها و تلاش‌های زیادی را در پا گرفتن بسیاری از دانش‌ها اعم از لغت، صرف، نحو، بلاغت و بیان، تفسیر، تأویل، کلام و… آغاز نمایند و تألیف و تصنیف‌های فراوانی را به رشتۀ تحریر درآورند
.پیشینۀ بهره‌گیری و اثرپذیری سخن‌وران پارسی از قرآن به آغاز
 پیدایی و پاگیری شعر فارسی در سدۀ سوم هجری می‌رسد، به گونه‌یی که بهره‌گیری از قرآن در شعر و سروده، افزون بر این‌که نشانۀ دانشمندی و علم‌اندوزی و روشن‌فکری بوده، به دلیل قداست و حرمت مذهبی و معنوی، به سروده‌های شاعران نیز گونه‌یی حرمت و قداست می‌بخشید و سخن آن‌ها را برای مردمی که به قرآن به دیدۀ حرمت می‌نگریستند، ارجمندتر و پذیرفتنی‌تر می‌ساخت و از این رو شاعران پارسی‌گوی به قصد تبرک و تیمن و حرمت و استناد و استشهاد و گاه به قصد نشان دادن علم‌وفضل خویش سروده‌های خود را با گوهر نورانی آیات قرآنی آذین می‌بستند، به گونه‌یی که نشانه‌هایی از اثرپذیری‌های قرآنی را در کهن‌ترین سروده‌های فارسی می‌توان یافت.
در این مقاله به شیوه‌های اثرپذیری شاعران از قرآن اشاره می‌گردد.
-۱ اثرپذیری واژگانی؛ در این شیوه شاعر در به‌کارگیری پاره‌یی واژه‌ها و ترکیب‌ها وامدار قرآن است. یعنی واژه‌ها و ترکیب‌ها را در شعر خود می‌آورد که ریشۀ قرآنی دارند و مستقیم یا غیرمستقیم به وسیلۀ خود شاعر، و یا دیگران به زبان پارسی راه یافتند و اگر قرآن نبود زبان و ادب پارسی نیز از آن واژه‌ها و ترکیب‌ها به طور کلی و یا با معنی ویژۀ اسلامی آنها بی‌بهره بود. 
اثرپذیری واژگانی به شیوۀ وام‌گیری، ترجمه و برآیندسازی بخش‌پذیر است.
الف) وام‌گیری در این شیوه واژه یا ترکیب قرآنی به همان ساختار عربی خود و بدون هیچ دگرگونی و یا اندک دگرگونی لفظی یا معنایی بی‌آن‌که ساختار عربی آن آسیبی ببیند، به زبان و ادب پارسی راه می‌یابد:
نه من از پرده تقوا به‌در افتادم و بس
پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت
حافظ
که واژه تقوا واژه‌یی قرآنی است که برگرفته از آیه «و تزودوا فان خیر الزاد تقوی» «سوره بقره آیه ۱۹۷» است.
ب: ترجمه
در این شیوه شاعر از بازگردان فارسی، واژه یا ترکیبی قرآنی بهره می‌گیرد مثل واژه شب قدر:
آن شب قدر که گویند اهل خلوت امشب است
یارب این تأثیر دولت در کدامین کوکب است
حافظ
که بازگردان فارسی «لیلهالقدر» است.
ج: برآیندسازی:
در این شیوه واژه یا ترکیبی بی‌آن‌که خود به صورت واژه یا ترکیب در قرآن آمده باشد، بر پایه مضمون آیه و یا داستانی قرآنی ساخته می‌شود. واژه‌هایی از قبیل «دم عیسی»، «پیراهن یوسف»، «کلبه احزان»، «طوفان نوح»، «نامه اعمال»، «جهاد اکبر»، «جهاد اصغر»، و … «اصحاب یمین و شمال» از این مصداق اند.
۲- اثرپذیری گزاره‌یی: که به دو گونه اقتباس و حل است. 
الف: اقتباس: در این شیوه گویندۀ گزاره، یعنی عبارتی قرآنی را با همان ساختار عربی بی هیچ گونه تغییر و دگرگونی یا با اندک تغییری که در وزن و قافیه ایجاد می‌گردد، در سخن خود جای می‌دهد:
بسم الله الرحمن الرحیم
هست کلید گنج حکیم
نظامی
مست عشقیم عیب ما مکنید
فاتقوا الله یا اولی الالباب
خواجو کرمانی
ب: حل: گاهی تنگنای قافیه و وزن و همچنین اشتیاق به اقتباس، گوینده را وا می‌دارد تا برای آذین‌بندی سخن خویش به آیه، بیش از پیش آن‌ها را دست‌کاری و دگرگون کند و چه بسا ساختار اصلی آن‌ها را هم از هم بپاشد. این تغییر و تحول در بافت آیات که حل یا تحلیل نامیده می‌شود، بیشتر در اشعار مولانا یافت می‌شود:
وین نفس جان‌های ما را همچنان
اندک اندک درد از جنس جهان
تاالیه یصعد اطیاب الکلم
صاعداً منا الی حیث علم
مولانا
که مصراع سوم دگرگون شدۀ آیه شریفۀ «الیه یصعد الکلم الطیب» (فاطر ۰۱) «سخن پاکیزه به سوی خدا می‌رود» است.
-۳ اثرپذیری گزارشی
در این شیوه، گویندۀ مضمون آیه را به دو شیوه ترجمه یا تفسیر به فارسی گزارش می‌دهد و گاه به شیوه نقل قول و با ذکر نام گوینده و گاه بی آن و از زبان خود که به گونه‌های زیر قابل تقسیم است.
الف: ترجمه: ترجمه آیه به فارسی به صورت تحت‌اللفظ یا به صورت آزاد، مانند بیت:
یوم دین زلزلت زلزالها
این زمین باشد گواه حال‌ها
مثنوی مولانا
که ترجمۀ «یوم تحدث اخبارها» (زلزال ۹) «زمین رازها و اخبار خود را باز می‌گوید» است.
ب: تفسیر: در این شیوه سخن‌ور آیه را یا مایه و مضمون آن‌ها را باز می‌گشاید و یا شرح و بسط در سخن خویش می‌آورد. مانند ابیات:
سه طاعت واجب آمد بر خردمند
که آن هر سه به هم دادند پیوند
از ایشان است دل را شادکامی
وز ایشان است جان را نیک‌نامی
دل از فرمان این هر سه مگردان
اگر خواهی که یابی هر دو کیهان
یکی فرمان دادار جهان است
که جان راز و نجات جاودان است
دوم فرمان پیغمبر محمد(ص)
که آن را کافر بی‌دین کند رد
سیم فرمان سلطان جهان دار
به ملک اندر بهای دین رادار
شرح‌واره‌یی از آیه شریفه «یا ایهاالذین آمنوا اطیعواالله و اطیعواالرسول و اولی الامرمنکم» (نساء ۹۵) «ای اهل ایمان، پیروی کنید خدای را و پیروی کنید پیامبر(ص) را و کارداران خود را» است.
-۴ اثرپذیری الهامی ـ بنیادی 
در این شیوه، گوینده مایه و پایۀ سخن خویش را از آیه‌یی الهام می‌گیرد و سرودۀ خویش را بر آن نکتۀ الهام گرفته بنیان می‌نهد و سخنی نو می‌پردازد که آشنایان، آن را با آیه‌یی در ارتباط می‌بینند، پیوندی که گاه تا آن‌جا نزدیک و آشکار که سخن را ترجمه‌یی خیلی آزاد از آیه فرا می‌نماید و گاه آن چنان دور و پنهان که پذیرش اثرپذیری را دشوار می‌سازد: مثلاً بیت:
سود و زیان و مایه چو خواهد شدن زدست
از بهر این معامله غمگین مباش و شاد
حافظ
بنیاد گرفته‌یی از آیه: «لکیلا تأسوا علی ما فاتکم و لا تفرحوا بنا اتیکم» (حدید ۲۲) «تا بر آن‌چه از دست شما رفته اندوه مخورید و بر آن‌چه به دست شما رسیده، شادی نکنید» است.
-۵ اثرپذیری تلمیحی 
در این شیوه گوینده سخن خویش را مانند اثرپذیری الهامی ـ بنیادی ـ بر پایه نکته‌یی قرآنی بنا می‌نهد، اما به عمد آن را با نشانه و اشاره‌یی همراه می‌سازد و این گونه خواننده اهل دل و آشنا را به آن‌چه بدان نظر داشته، راه می‌نماید و چه بسا خوانندۀ ناآشنا را به کند و کاو و تحقیق وامی‌دارد مثلاً بیت:
بی‌حس و بی‌گوش و بی‌فکرت شوید
تا خطاب ارجعی را بشنوید
مثنوی مولانا
تلمیحی به آیه «یا ایتهاالنفس المطئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه» (فجر ۷۲ و ۸۲). «ای نفس آرام یافته، خرسند و خداپسند به سوی خدا بازگرد» است.
۶- اثرپذیری تصویری 
در این شیوه شاعر تصویر شعر خویش را از قرآن به وام می‌گیرد و مراد از تصویر نقش‌آفرینی‌ها، سیماسازی‌ها، نگاره‌پردازی‌ها و چهره‌بخشی‌های شاعرانه‌یی است که سخن‌ور با خامه خیال و بر صفحۀ سخن می‌نگارد و می‌پردازد و حاصل آن همان است که در زبان ادب تشبیه، استعاره، مجاز، کنایه، تشخیص و به طور کلی صور خیال خوانده می‌شود. بنابرین در اثرپذیری تصویری شاعر تشبیه، استعاره یا مجازی را که در آیه آمده، مستقیم یا غیرمستقیم در همان حال‌وهوا یا در حال‌وهوایی دیگر بازمی‌سراید و یا سخن خویش را بر محور و مدار آن تصویر، چرخ می‌دهد و پی می‌ریزد، مثلاً بیت:
بیامد تهمتن بگسترد پر
به خواهش بر شاه خورشیدفر
شاهنامه
تصویر «پرگستردن» که کنایه‌یی از تواضع و فروتنی زیاد است، برگرفته از آیه شریفه «و اخفض لهما جناح الذل من الرحمه» ـ اسراء، ۴۲٫ (از روی مهربانی بال فروتنی بر پدر و مادر فروگشای) است.
-۷ اثرپذیری شیوه‌یی 
در این گونه اثرپذیری سخن‌ور یکی از شیوه‌های بیانی ـ بلاغی قرآن را برمی‌گیرد و سخن خود را بدان شیوه ارایه می‌نماید. مقصود هرگونه شگردی، این است که سخن را از سطح زبان به سطح ادب و هنر فرا می‌برد و بر اثربخشی و گیرایی آن می‌افزاید؛ شیوه‌ها و شگردهایی که فنون بلاغت و نقد ادبی بررسی و بازنمایی آن‌ها را بر دوش دادند.
می‌دانیم که یکی از شیوه‌های بیانی قرآن کریم، این است که پاره‌یی از واژه‌ها و عبارات آن را می‌توان به چند گونه خواند بی‌آن‌که به درستی و شیوایی آن‌ها آسیبی برسد؛ چیزی که در زبان قرآن‌پژوهان فن قرایت و اختلاف قرایات نام گرفته و از دیرباز یکی از زمینه‌های گستردۀ قرآن‌پژوهی بوده است. این ویژگی در شعر فارسی نیز نمونه‌ها و نمودهایی دارد که غزل‌های حافظ مملو از این مورد است که خواجه شیراز شاید ایهام‌گونه گونه‌خوانی را از گونه گونه خوانی‌های قرآن آموخته و به شیوایی و زیبایی در سخن خویش باز می‌آورد مثلاً:
چنین قفس نه سزای چو من خوش الحانی است
روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم
که می‌توان بیت را با هر دو قرایت «سزا» و «سرا» خواند که هر دو زیبا و درست است که این نمونه و سایر غرفه‌ها را می‌توان با نمونه‌های قرآنی «مالک و ملک» «اخویکم و اخوی کم» سنجید .
نوشته: علي خوشه چرخ آراني / چهار شنبه 31 سنبله 1395/

برگرفته از ماندگار 

۱۳۹۳ تیر ۱۸, چهارشنبه

پیکار های انتخاباتی



باید اخلاق و فرهنگ انتخابات را رعایت کرد


بدیهی است که انتخابات به عنوان یکی از پایه‌های اصلی مردم‌سالاری همانند سایر عرصه‌های سیاست، دارای اخلاق و فرهنگ ویژهَ خود است که باید از جانب کاندیدان و هواداران شان در هنگام پیکار های انتخاباتی رعایت گردد.تلخبختانه و متأسّفانه‌ که در چند انتخابات گذشته، هیچ آثاری از فرهنگ انتخابات و اخلاق انتخاباتی در میان کاندیدان و هواداران شان در جامعه ما دیده نشده و اکثریت آنها غالبن با سلاح (دروغ، شایعه‌پراکنی علیه رقبا، تهمت‌زنی به همدیگر، ارائه‌ی آمارهای خلاف عقل، دادن وعده‌های غیر‌واقعی، کوشش برای فریب اذهان عامّه‌)، به مصاف هم رفته بودند و سرانجام عده ای از آنها بعد از پیروزی در کنار هم زیر یک سقف به صفت همکار دوست شدند و عده ای دیگر طی همین سالها با وجود هم کار بودن یک دیگر خود را در زیر همان سقف گاهی دشنام کاری و گاهی هم با پرتاب بوتل آب نوازش کردند. خلاصه که پس از ختم هر انتخابات این مرتبه هواداران از راه تلویزیون تماشاچی پیکار کاندیدان خود اند


از اینکه سر از امروز بار دیگر پیکار های انتخاباتی در فضای مجازی بویژه فیس بوک بشدت اوج گرفته و با همان رسم کهن ادامه دارد!بنابر اهمّیّت‌ موضوع، خواستم در نوشتار حاضر توجه دوستانم را به نکات ذیرین که من آنرا فرهنگ انتخاباتی یا اخلاق انتخاباتی نام نهاده ام معطوف بدارم اگر با من همنظر شدند لایک خواهند کرد اگر نکردند( حافظ وظیفه تو دعا گفتن است و بس) !و

دوستان محترم و عزیز 

-از اینکه جهان امروز بر مدار عقلانیّت‌ و علم اداره می‌شود نخست از همه سعی کنید از کسانی حمایت کنید که واقعن مسلّط‌ به علوم جدید بوده و از عقلانیّت‌ درست بهره داشته باشد از نظر من پشتیبانی از کسانیکه از حدّاقل‌‌سویه علمی ‌و عقلانی برخوردار نباشدبنابر هر ملحوظی خلاف فرهنگ و اخلاق انتخاباتی بوده و خرد جمعی را به تمسخر گرفتن است
دوم :از آدم های عمل‌گرا  حمایت کنید تا از شعارگراها: تفکیک اش سخت نیست! عمل‌گرایی مستلزم برنامه‌گرایی است و بخشی از برنامه بر میگردد به عقلانیّت‌ طراح و بخشی دیگرش، مربوط میشود به همان شعار و عوام‌گرایی . اما اگرعمل‌گرایی عالمانه و عاقلانه باشد میشه به صاحب برنامه رای داد و حمایتش کرد! اگرچه در انتخابات معمولاً‌ شعار دادن و وعده و وعید دادن رایج است، امّا‌ این شعار ها از عوام‌فریبی‌ و وعده‌های خلاف عقل به آسانی تفکیک میشود مثلا اگر کسی میگوید: بمن رآی دهید اآرامش آسایش و سفره رنگین برایتان میارم !هر آدم میداندکه این یک شعار میان تهی است
مضاف بر این از شواهد و قراین پیداست که عدّه‌‌ای‌‌‌ از کاندیدان و حامیانشان حتا زحمت یک بار خواندن قانون اساسی و وظایف مربوط به شورای ملی را به خود نداده‌اند‌ و از قانون و حدود اختیارات شوراملی بی‌اطّلاع‌ هستند. این افراد به همین علّت‌ به خاطر عوام‌فریبی، وعده‌هایی می‌‌دهند که انجام دادن اش غیر ممکن است 
لهذا تمنا میشود بر کسانیکه مردم‌مداری برایشان اصل است نه مردم‌فریبی؛اعتماد لازم اس

نکته سومی که میخواهم یاد آور شوم و از نظر من خیلی مهم و ارزنده تلقی میشود اینست که : جوان گرا تر باشید! جوانان پر انرژی اند و امیدوار به آینده

در قدم چهارم از تعصّب‌های قومی و قبیله‌ای دوری کنید.واقعن ، تکیه بر تعصب‌های قومی و قبیلوی به جای شایستگی‌های علمی و تخصصی کار درستی نیست. در چنین شرایط نخبه گان جوان و پر انرژی به‌خاطر عدم حمایت همگانی و توانایی‌های مالی، قدرت رقابت را از دست می‌دهند و این کار باعث  ناامیدی این افراد خواهد شد. و آنهائی که با سرمایه ملی برای کسب مدارج علمی و عملی عمر گرانبهای خود را برای خدمت بشما هزینه نموده‌اند چانس خدمت به شما را دریافت نخواهند کرد

 نامزدهای محترم هر انتخابات و به‌ویژه انتخابات ریاست‌جمهوری لازم است با مردم صادق باشند. صادقانه بگویند که کشور دارای چه مشکلات، مسائل و آسیب‌های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی‌، زیست‌محیطی و فرهنگی است و  صادقانه راه‌حلّ‌‌های علمی ‌و منطقی را ارائه کنند. نه اینکه مثلن بگویند بمن رآی دهید در پنج سال یک میلیون شغل ایجاد می‌کنم! اگر چنین گفتند این موضوع نشان‌دهنده‌ی عدم صداقت آنهاست.

داشتن روحیّه‌ی نقدپذیری در نامزد های تان حتمی است؛ نامزد انتخابات باید نقدهای مشفقانه و البتّه‌ نه تخریب‌ها و تهمت‌ها را با جان و دل بشنود و برای رفع نواقص و عیوبی ‌که احتمالاً‌ بدان‌ها متّصف‌ است بکوشد..

این بود عرایض بنده
هر که خواند دعا طمع دارم --- زانکه من بنده گنهکارم


سلامت باشید   

۱۳۹۳ تیر ۱۳, جمعه

سخنی با مجسمه لینین و غزل نشد

۱۹۹۳ پارک شهر دوشنبه

 انگار مجسمۀ لینن، از افق کوتاه نگاهش پیوسته به گردشگران پارک شهر دوشنبه نفرین می فرستاد. حس میکردم آن مجسمۀ بی جان از قلمرو اسارتش اندوه درو می کند. شاید دیگر تحمل تمسخر تماشاچیانی که با بی پروایی و بعضآ نفرت دورش چرخ میزدند را از دست داده بود. شاید هم دیگر کاسۀ صبرش از یکچنین زیستن در حلقۀ زنجیر تسلسل عذاب روزانه لبریز شده بود. انگار میدانست آخر این صبر هم مانند اولش جز پشیمانی حاصلی ندارد.

آری! از وسط پارک لینین کبیر در تاجیکستان که اکنون بنام پارک رودکی مسمی است؛ مینویسم. پای مجسمه میخوانم که ساخته دست مجسمه ساز روسی "کازلوف"در سال ۱۹۲۶ میلادی است که پس از انتقال از سن پترزبورگ بدینجا حتا پارک را بنام نامی لینین رقم زده است.از لینین و ایدیالوژی اش اکنون هم خوشم نمی آید! ولی آنروز واقعن دلم بحال آن مجسمۀ بی زبان که در نهان خانه دلش هر لحظه از درون میشکست سوخت،بنحوی حس همدلی با او پیدا کردم چونکه من نیز هر بار که مثل او از درون شکستم، فریادی به بلندایِ غرورم زدم و شوربختانه که صدائ خودم فقط در گوشهائ مجسمه بی روح خودم پیچید و بس! لهذا با تاثر زیر لب گفتم: لینین بچیش! وقتی ثمره ی زیستن آدم پس از دادن آزمایش به خدا و بنده گانش،فقط خطا و خطا پوشی باشد؛ چارۀ جز سکوت و تحمل در از "چشم افتادن" تدریجی و پنهان کاری در از"درون شکستن"هویدایی نیست! آری لینین جان! بعضی چیز ها مثل ساجق جویدنی اما قورت ندادنی میباشد.لهذا بی توجه به آرام بودنت دردت را خیلی خوب درک میکنم!.واقعن از"چشم کسی افتادن"حکم سیاه نور خوردن را دارد؛ اما زندگی همینست! نترس حتا از شکستن و از چشم افتادن. گرچه دیروز با غرور بر نصف دنیا فرمانرواُئی میکردی، اما باور کن حتا همانزمان قویتر از کسانی نبودی که نه بر دنیا بلکه صرف بر احساس خود شان با غرور فرمانروائی می کردند و هنوز میکنند. چرا که تو تحمل شنیدن یک (نه) را در دکتاتوری ات نداشتی، اما آنانیکه می‌توانند در حسرتِ رسیدن به آرزو هائ شان جان بدهند، اما یک کلمه از ترس اینکه مبادا «نه» بشنوند را بر زبان نمی آورند از تو قوی تر اند..باور کن حالت را میدانم و میفهمم ذره ذره آب شدن یک مجسمۀ مغرور حتا ساخته از یخ یعنی چه؟

از گپ زدنم با مجسمه لینین به دو دلیل تعجب نکنید. یکی اینکه تا همین دم اکثریت آدمهايی که روزگار بنحوی با من مواجهه کرده؛ بدون استثنا حرف زدن با آنها نیز دقیق بسان مکالمه ای ابتر با ديواری به غايت سخت و مجسمه سنگی بوده و با آنکه هیچکس حرف مرا نمی شنود یا به درد دلم گوش نمیدهدِ در این مورد تجربه دارم. دو دیگر اینکه انگار من خود مثل او تبدیل به مجسمۀ شده بودم از جنس او با این تفاوت که او ساکن بود و من متحرک.

بگذریم! غرق صحبت با مجسمه لینین بودم که ناگهان چشمم به دو کبوتر عاشق نشسته بر شاخچه درخت پشت سر مجسمه افتاد.آنها نول بر نول هم می سائیدند و بطور عجیبی بغبغو می کردند. حس کردم یکی به دیگری میگفت:

تمام عالم، اگر بگردی چو من اسیری، دگر نیابی

به مستمندی،به دردمندی به جان سپاری، به برده باری

نگاهم به چهار اطراف پارک بال میگشاید و پرواز میکند. منظرۀ عجیبی است. گاهی اشعه نوازشگر خورشید بطور خاصی از میان درختان تنومند پر از برگ که سایه بر چمن ها انداخته؛ روی زمین بطور متناوب پرتاب میشوند،گاهی هم سايه ی برگها با نسیم ملایم در پنجه های اشعه خورشید بطور زیبائ می چرخد و می رقصد. این منظره طبیعی برای لحظاتی در همین جا میخکوبم میکند ولی اگر توجه کرده باشید در فصل پاییز معمولن زاویه تابش خورشید اندک تغیر میکند.هرچند که آفتاب سرجایش قرار دارد شاید به همین دلیل احساس خنک کردم و بطور ناخود آگاه بسوی چمن آفتابی پارک جائیکه محل گردش دلبران و دلدادگان زیبای تاجیک بود رفتم. قدم زنان بسوی یک بلندی می رفتم که با صحنۀ از تجمع چند روحانی دستار پوش برخوردم. آنهابه همدیگر شان داملا میگفتند. آواز وھمناک يکی از ملاھا شباھت به يک لودسپيکر جر داشت که با انتقاد از جوانان و توصیه نبی اوف رُیس جمهور آنوقت در فضای آن محل می پيچيد. حدس زدم شاید همین صحنه علت اصلی مغموم بودن مجسمه لینین بوده باشد. شاید لینین پیروزی مذهب و محافظان آن را بر زندگی و روشنایی کمسمولی در پارک خودش تحمل نمیتوانست

نشد 

میخواستم   کنار  تو   باشم   ولي   نشد
عود ِ    سپند   وار  تو  باشم   ولي   نشد
اندر ميان   جذر  و  مد  اشک  یا   سرور
پیوسته   در  مدار   تو  باشم   ولي  نشد
گفتم که خاک پاي توبر سر نهم چو تاج
فرش در دیار تو باشم ولي نشد
میخواستم ز تو شنوم قصه های نغز همگام روزگار تو باشم ولي نشد با لهجه ي بنفش بگوییم راز ها عشق؛ آرزو؛ بهار تو باشم ولي نشد گفتم پس از سکوت قشنگت رسم بتو پارینه یادگار تو باشم ولي نشد پنداشتم که با تو ز من میشود جهان با عشق پاسدار تو باشم ولي نشد سیمرغ وار تا به بلندای آسمان ابر گهر نثار تو باشم ولي نشد گفتم که پشت اینهمه تنهایی و شکیب آن عشق ماندگار تو باشم ولی نشد

۱۳۹۳ خرداد ۳۱, شنبه

ماکیاول قرن ۲۱ و خدعه لویه جرگه


شاید هنگامیکه برای نخستین بار آقای قانونی در رادیوی بی بی سی اسم آقای کرزی را به عنوان یگانه شخصیت ملی مطرح نمود هیچکس در افغانستان حتا فکرش را هم نمیکرد که روزی روح نیکولاس ماکیاولی  در  روح و روان این کاتب نگون بخت  دهه هشتاد دفتر جهانگیرآباد حضرت صاحب که در سراسر افغانستان پیروانش به یک مینی بس نفر نمیرسید اینگونه خانه خواهد کرد! شاید کسی فکر هم نمیکرد که همین آدم بی نام و نشان روزی بتواند شاه کلید قدرت در کشور گردد و با بازی های ماکیاولی حتا با ریش بابا هم بازی نماید. شاید آنزمانی که امرالله خان ایشان را جمع کننده افغانستان خواندند فکر هم نمیکردند که این آدم ماکیاولی برعکس  متلاشی کننده افغانستان  خواهد بود نه جمع کننده آن.
میگویند نیکولاس برناردو ماکیاولی در ابتدا یک  شاعر و نمایشنامه نویس بود سپس به آهنگسازی رو آورد، او بر عکس آقای کرزی شیفته و عاشق میهن خود( ایتالیا) بود، تولد او را ویکی پیدیا سوم ماه می ۱۴۶۹ در شهر فلورانس میگوید و وفاتش را ۲۱ جون ۱۵۲۷ در همین شهر
موصوف کتاب معروفی دارد بنام ( شاهزاده) که دو سال پس از مرگ وی اقبال چاپ یافت و آنرا تمامی‌  شاهان و سلاطین، رئیس جمهورها و رهبران کشورها و دولتها  و احتمالآ حامد کرزی هم خوانده و بسیاری از توصیه های وی را که  برای به اسارت کشیدن مردمان زیردست عوام خود است مو به مو اجرا و از آن سود جسته‌اند. به همین سبب اسم او را در ذهنیت عامه خیلی بد جلوه داده اند در حالیکه  طوریکه در بالا تذکر داده ام  او با آنکه شیفته قدرت بود عاشق کشورش هم بود ! در حالیکه سیاستمداران ما این شهامت را کمتر داشته اند ! من بطور نمونه یک پراگراف کتاب شهزاده را در اینجا نقل میکنم که مینویسد:(داشتن صفات خوب چندان مهم نیست. مهم این است که پادشاه فن تظاهر به داشتن این صفات را خوب بلد باشد. حتی از این هم فراتر می‌روم و می‌گویم که اگر پادشاه حقیقتاً دارای صفات نیک باشد و به آنها عمل کند به ضررش تمام خواهد شد! در حالی که تظاهر به داشتن این گونه صفات نیک برایش سودآور تراست) بنابرین از دیدگاه تاریخ پنهان نخواهد بود که رفتار و اعمال حامد جان کرزی در دوران سلطه اش بر بنیاد همین اصل ماکیاولی (تظاهر- تفرقه) رنگ گرفته بود! نمیخواهم به حاشیه بروم زیرا در مورد موصوف کتابها و مقالات زیادی نوشته شده فقط سخنم را به کنفرانس مطبوعاتی اخیر حامد کرزی جمع بندی میکنم که  با چشمک زدنهای پیهمش با تظاهر گفتند : برای تحکیم و تقویت وفاق ملی و نجات ملت و کشور از حالات فعلی برگزاری لویه جرگه عنعنوی(سنتی) یگانه گزینه است" همین  جمله ای بظاهر کودکانه به اثبات میرساند که هرشب این مداری کتاب شهزاده را میخواند. و همان گفته چند سال پیشش ایلا دادنی نیست!

 تاریخ گذشته  میهن ما گواه است که اخلاق اربابان قدرت همیشه با توصیه‌های ضد اخلاقی‌ ماکیاولی در می‌‌آمیخته و برای رسیدن به قدرت حتا اخلاق و روابط عاطفی  استاد شاگردی و حتا خانواده‌ گی را به زیر پا گذاشته اند و بر گرده مردم حکومت کرده اند تا ثبات خویش و جایگاه سیاسی خود را در اجتماع محکم سازند
اما این خطاب کودکانه حامد کرزی در این  قرن ۲۱ درست شبیه توصیه های ماکیاول در قرن پانزدهم است که در کتاب( شاهزاده‌ی) خود خطاب به حاکم فلورانس مینویسد
خیلی خوب است که انسان دلسوز، وفادار، باعاطفه، معتقد به مذهب و درستکار جلوه کند و باطناً هم چنین باشد. اما فکر انسان همیشه باید طوری معقول و مخیر بماند که اگر روزی بکار بردن عکس این صفات لازم شد به راحتی بتواند از خوی انسانی به خوی حیوانی برگردد و بی‌رحم و بی‌عاطفه و بی‌وفا و بی‌عقیده و نادرست باشد
من فکر میکنم حالا حامد کرزی میخواهد همین پاراگراف ماکیاول را پیاده میسازد در ظاهر آدم معقول و مخیر و در عمل عکس آن ! از اعلامیه  حاشیوی ارگ  هویداست که آنها   برگزاری لویه جرگه را رد کرده و حتا از کارمندان دولت خواسته اند تا در روندهای که با قانون سازگاری ندارد، شرکت نکنند! این اعلامیه به حامد کرزی می فهماند که میتود های ماکیاولی دیگر در قرن ۲۱ نمیتواند جوابگوی تمام نیازمندیهای او  باشد! زیرادر خبرنامه ارگ ریاست جمهوری آمده است: "در این اواخر شماری از افراد و حلقات، شایعاتی را مبنی بر فراخوانی لویه جرگه پخش کرده و افراد و اشخاص خویش را به شماری از ولایات فرستاده‌اند که نه تنها آنان نمایندگان رسمی حکومت نیستند بلکه مردم عام نیز مکلف به نشست و مشوره با آنها نمی‌باشند".این حرف ثبوت این ادعاست که ماکیاول دیگر به تاریخ پیوسته است.



۱۳۹۳ خرداد ۲۱, چهارشنبه

تصویر رویا و لقمه چرب

لقمه چرب یا ساجق شیرین؟
با ریش فرانسوی و مشت گره خورده مفتخرانه و از خود راضی بر سر میز خطابه میکوبید و با دهن پر میگفت: سر گنج خواب هستیم! وطن ما پر از معادن دست نخورده است! خوشبختانه که ای لقمه چرب گلوگیر است. اسکندر ای لقمه ره قورت نتوانست! انگلیس،شوروی، امریکا جهانخوار و ناتو نتوانست گنجهای ما را ببلعد! ایران و پاکستان هم نمیتانه! اشتراک کننده گان محفل که برای تقبیح سیاهروز هفت ثور، برای چند ساعت، در اروپا، زیر یک سقف گرد آمده بودند، فهمیده و نافهمیده پیوسته برایش کف میزدند. متاسفانه در میان اشتراک کننده گان، این بیماران گرفتار در چنبرۀ شکست, توهم، ناتوانی ، بی بضاعتی، یاس و پراکندگی تاریخی، یکی نبود که بگوید کاکا مسئله را از بنیاد اشتباه متوجه شدی! اول همین لقمه بیخی چرب نیست بلکه اندک شیرین و طعم نعنایی دارد. دوم همین لقمه خوردنی نیست بلکه مثل ساجق جویدنی و غیر قابل قورت میباشد! سوم اینکه تمام همین متجاوزین که نام بردی هیچکدام برای قورت کردن و هضم کردن و قبضه کردن این راه (ببخشید جغرافیا) نیامده بودند بلکه فقط از همین راه برای عبوربسوی اهداف بلندتر با کمک راه بلد هایشان آمدند و تا وقتی که دل شان خواست ماندند من و تو را کشتند و بالاخره راه بود باید میرفتند و نر واری هم رفتند. بر خلاف ادعا های موجود هیچکدام شان هم شکست نخوردند
آری! تلخبتانه در هر مقطع تاریخی کشور ما را هر غول استعمارگر زمان یکبار مثل ساجق، بدهن میکند و با هوای نفسهایش تا سرحد ترقانیدن پف کرده پوقانه میکند. با مکیدن آخرین جوهر و طعم شیرینش، بگفته خلیلزاد (وقتیکه دیگه او ارزش سال های سابقش را از دست داد) روی فرش کوچه های سیاست، ساجق وار تف اش میکند تا هزاران نفر رویش پای بگذارند! اگر این لقمه چرب میبود ارزش همیشگی میداشت نه ارزش مقطعی! اگر در این خطه معدن میبود هرگز از اینجا غول کپیتال نمیرفت. در شاخ افریقا که الماس دارد سیاه ها اجازۀ داشتن چاقو را ندارند و چنان امنیت است که هرگز یک مرمی در آنجا فیر نمیشود! در کشور های عربی به شیخ ها اجازه یک فیر مرمی را غول سرمایه نمیدهد. حتا همی ایران! فکر میکنی این امنیت را آخوند تامین کرده؟ نه بیادر معدن! نفت! غول سرمایه بطور غیر مستقیم! لهذا کور خوانده ای برادر! گپ های پپولیست های چون رمضان بشر دوست سرت تاثیر کرده است. رسم این دنیای بی وفا حتا در دوست داشتن و طرد شدن آدمها تا فاصله ختم همین طعم نعنایی وشیرینی است تا چرخ کارشان میچرخد نگه ات میدارند،باتمام شدن طعم و شیرین ات، روی سرک تف ات میکنند
شوربختانه ما هیچ کسی را شکست نداده ایم بلکه قوم شکست خورده ها ایم. دلیلش همین بضاعت اندک،ادعای بزرگ، لافیدن و عدم یک پارچگی ماست. مضاف بر این گرفتار بودن در حصار های گروهی ،ایدئولوژیک ،منیت های فردی ،درس نگرفتن از شکست ها اعتقادات عمیق به لاف و دروغ ساختگی متجاوزین باعث شکستهای پیاپی ماشده است. ما همه بیماریم! آیا تا سال ۲۰۱۶که امریکا اعلان کرد در افغانستان چند تریلیون معادن موجود است ما میفهمیدیم معدن داریم؟ باور کن آن یک اعلان دروغ برای بازی دادن کنگره امریکا بود. نیست! اگر معدن میداشتیم بخدا اگر یک خطوه هم امریکا عقب میرفت. از پیامد های ۷ ثور بگو .
تصویر رویا
فردا بشهر ما مگر خورشید رخشان میرسد
 رشک گل و بوی جنانِ اعجاز یزدان میرسد
همچون حباب روی آب اندر لب انهار مست
با شور شعفم مژده ئ  دیدار جانان میرسد
پنهان دگر نتوان کنم اشک که آید از خوشی
رنگین کمان عشق من فردا خرامان میرسد
اشکم تبلور میدهد تصویر رویا و شکست
با بغض پنهان گر کنم  آهم به افغان میرسد
یلدای چشمانش همیش زیباتر از یلدای حسن
با یک تبسم نشئه از رطل گرانجان میرسد
دلتنگی و دلهره ها از لذت دیدار نیست
گه لحظه دیدار ما در  ملک کنعان میرسد
اندر مسیر رود آب بین صخره ها و سنگها
زآنرو ترنم های آب در گوش اینسان میرسد
سنگ مسیر رود عشق گشتم بدریای جنون
میلودی حسنت شنو از موج باران میرسد
هندسه اندام تو  نور بلورین  خیال
آتش بجسم و جان زند در دیده طوفان میرسد
دیریست موج خاطره سنگینتر از امید هاست
انگار در جسم شکیب پیری بدوران میرسد



۱۳۹۳ خرداد ۱۴, چهارشنبه

فرض محال در خاطره ها


از طریق یوتیوپ چینل اخبار تلویزیون طلوع  را میدیدم، با ختم ویدیو، دفعتن آهنگ از منصور هنرمند ایرانی بر روی صفحه آمد؛ ریموت کنترول را گرفتم و خواستم دوباره بسوی کانالی از ملک خود بروم. اما ناگهان اسم آهنگ "فرض محال" توجهم را جلب و برایم نوعی فرمان توقف صادر کرد. شگفتا که بعضی از واژه ها و جملات بطور خاصی در مغزم میچسپند و بطور مستدام در ذهنم منعکس میشوند.که فرض محال یکی از آنهاست.! بهرحال  آهنگ را با گوش دل تا اخیر شنیدم. صادقانه بگویم تصنیف این آهنگ مثل امواج خروشان بحر که کف آلوده و مستان ساحل را در آغوش میکشد و پس از شستنش شور آفرین بدریا بر میگردد، تمام "فرض محالاتم " را کف آلوده باخود آورد و از جمله چند تای شانرا که در ساحل ذهنم پوپنک زده بود با خودش تا ژرفنای ابحار شاید تا پیش چشمان بن لادن برد. بویژه وقتی منصور میخوانه: بیا که فرض کنیم یه معجزه میشه/ دنیای ما یه دنیای تازه میشه/ به زیر آسمون شهر خوبمون/ آزادی و عشق به یه اندازه میشه!! آدم با این فرض محال تا آخرین سرحد این گیتی پهناور میرود و تا به خود می آید مغروق میان هزار تا خاطره و صدها "فرض محال"  حذف ناشده میگردد. در حالیکه روی کوچ دراز کشیده بودم و به نور آبی چراغ نگاه میکردم منصور با عشق فریاد زد <عمر خزون سر میرسه، رویا به باور میرسه> یادم آمد که واقعن فرض محال، گاهی محال نمیباشد. و اینجا بود که دیگر شبیه سرزمین هیروشیما، پس از بمبارانِ اتمی شدم. خالی از سکنه، مغموم و خیلی هم رادیواکتیف



اما برعکس واژه ي "فرض محال" که با تجسم و تکرار مثل اسید مغز و قلب آدم را خورده و اعصاب را از کار می اندازد، هستند واژه های دلنشینی که از دام شان  رهایی مصلحت نیست زیرا گاهی فقط در همان دام میتوانی به آرامش رسی.انتنسیف گونه.