۱۳۹۳ مرداد ۲۲, چهارشنبه

سفر در رویاهای کودکی


 از باغ وحش روتردام تا کابل

نظر به اصرار بیش از حد  اولاد ها امروز مجبور به رفتن در باغ وحش شدم!شوربختانه در آنجا هم بدلیل تعطیلات تابستانی  بیش
 از حد معمول بیر و بار بود! طوریکه در پشت بعضی از قفسه ها برای تماشا باید به کله کشک می ایستادم .  انگار جانواران حیات وحش هم در بسیاری از جا ها از هیاهو و بیر و بار بازدیدکنندگان اهلی خویش خسته شده بودند و آرام بگوشه قفس های شان لمیده بودند. اما این باز دید  اجباری از حیات وحش در هوای بسیار خوب امروز توانست سفینه ذهنم را از باغ وحش (بلای دورپ روتردام) تا باغ وحش کابل پرواز دهد. سالهای که  در دنیای کودکی برای بار نخست از حیات وحش در کابل  بازدید کردم آنزمان تماشای این حیوانات از فاصله نزدیک برایم آنقدر جالب بود  که حتا خواب را از چشمانم ربوده بود ولی اینبار از پیشروی قفس شیر و فیل و امثالهم مثل یک عابر عادی رد شدم ولی  نمیدانم چرا با دیدن گوره خر یا زیبرا گویی برایم فرمان ایست توقف صادر شد  چشمانم مثل دوران کودکی به سر و پای گوره خر و یا زیبرا میخکوب شد وقتی بدقت به آنها نگاه کردم متوجه شدم که در اصل بین آنها و خر(الاغ) معمولی هیچ تفاوتی بجز تفاوت رنگ پوست شان نیست آنها به تمام معنی یک خر عادی هستند اما کمی قویتر و اندامی تر ! سوالی در ذهنم خطور کرد چرا اینها وحشی اند!
بعد بیاد خر بیچاره لالا محی الدین دهقان  در غزنی افتیدم که بیچاره از صبح تا شام فقط در بدل یک شکم کاه سفید و یا رشقه بار میبرد و شلاق میخورد! اما این خر های رنگه که نه بار میبرند و نه هم شلاق میخورند برعکس با ناز و نعمت در گوشه ای آرام زندگی میکنند و بهترین علوفه را میخورند! آیا وحشی بودن و یا تسلیم ناپذیری خود دلیل امتیاز گیری و یافتن نعمات در این دنیا است!؟ شاید بر مقتضای  (برو قوی باش اگر راحت جهان طلبی - که در نظام طبیعت ضعیف پامال است) وحشت دلیل بر قوت پنداشته میشود! شاید هم عنصر چانس و طالع مطرح باشد!
 سپس گروه دایناسور طالب بیادم آمد که از زمان ظهور تا همین حالا هرقدر  آدم میکشند  به رگبار میبندند اطفال بیگناه پیر و جوان ژورنالیست و عسکر را به دار می آویزند به همان اندازه مطرح تر میشوند! آنها نه تنها که مجازات نشدند بلکه سرانجام سال پار در جلسه  سران ناتو در پرتگال صدها میلیون دالر برای پروسه مصالحه باایشان باج پرداخته شد تا با عزت تر و سر افراز تر بر اورنگ قدرت برگردند و صاحب نمایندگی و سفارتها شوند!  همچنان در تازه ترین مورد گروه نوظهور داعش از پیش دیدگانم رژه رفت که هرقدر وحشت میآفرینند ناجی دموکراسی جهان آنها را دولت میگوید و از آنها حمایت میکنند ! شاید این دنیا دنیای وحشت باشد! شاید  در عصر ما و در نسل ما  دیگر بنی آدم اعضای یکدیگر نه بلکه اعدای یکدیگر باشند با همین خیال قدم برمیداشتم که دختر کوچکم صدا کرد پدر!  ببین (ستیر! )ستیر در زبان هالندی نرگاو و یا غژگاو وحشی  را میگویند  به آنها هم به نظر خریداری دیدم! سبحان الله !  آنها نیز گاو اند اما اندکی بزرگتر اما  وحشی! سپس دلم به آنهائیکه  مثل اینها گاو اند اما اهلی شده اند سوخت ! که چگونه با موجودیت گوساله گرسنه اش شیر شان را انسان مینوشد قلبه را در سرش گذاشته زمین را دو پاره میکنند و سرانجام گردنش را بریده گوشتش را نوش جان میکند اما این غژگاو ها بهترین خوراک را نوش جان میکنند و بهترین دوکتور ها  از آنها مراقبت میکنند و در بهترین محل لمیده اند صرف در بدل اینکه  آدمها بیایند آنها را تماشا کنند!  آنگاه نرگاو حاجی محب یادم آمد  و بلافاصله  نرگاو زخمی  بابه داوود شاه در غزنی بیادم آمد که قلبه شانه اش را زخم کرده بود با اینحال  در بدل یک شکم رشقه  شلاق میخورد و  دل زمین را با قلبه پاره میکرد ! در دلم گفتم ! واقعن این دنیا دنیا زور است !  با اینحال هنوز ذهنم  در گیر این ماجرا است که آیا در جهان ما وحشت و بربریت بهتر از اهلی بودن است؟ ویا هم این  وحشیان زندانیان بیچاره قفس های اهلیان  اند که فقط در چشم من خوشبخت معلوم میشوند شاید اینها از خر لالی محی الدین و گاو بابه داوود شاه بیچاره تر و دل پر داغ تر داشته 
باشند؟؟ولله و اعلم 
اما سوال دختر کوچکم که پرسید چرا پوست گوره خر (زیبراه) راه راه هست؟ تا موقع رسیدن به خانه جواب داده نتوانستم در خانه با استمداد از حضرت گوگل برایش گفتم  که: - مشاهدات دانشمندها نشان داده که راه راه  پشت گورخر باعث میشه که دید حشرات به نحوی به مشکل بر بخوره و نتوانند فرودشان را روی گوره خر کنترل کنن بنابرین قبل از فرود دوباره اوج میگیرن و میروند اینهم ولله اعلم 

۱۳۹۳ مرداد ۱۳, دوشنبه

"بتخانه نشين"


  آهنگ بتخانه نشین 

بتخانه نشین استم از کعبه سخن دارم

عیب است مسلمان را زین کیش که من دارم

هر هشت بهشت اینجا در دامن یک مست است

کوثر به گدا بخشد ساقی یی که من دارم

تا جان ندهم جانان هرگز ننماید رخ

جز مرگ علاجی نیست این درد که من دارم

از دود درین صحرا گیرید سراغم را

من دوزخی عشقم در شعله وطن دارم

گر پوش مزارم را از برگ گیاه سازید

دهقان همین دشتم از سبزه کفن دارم

هم رند همین باغم هم شیخ همین صحرا

در مغز نمی گنجد معنی یی که من دارم

"دهقان کابلی"





بیگ بنگ پناهجویی
 
صبح امروز با دوستی که از چند ماه بدینسو، بخاطر گرفتن ویزۀ اروپا، در اسلام آباد بسر میبرد صحبت کردم. متاسفانه ایشان از روند بی عدالتی در گرفتن ویزه پناهندگی راضی نبودند،بنابرین بیشترین صحبت ما، حول محور راههای چگونگی تسریع و پیشگیری از احتمال طولانی تر شدن همین پروسه چرخید. با آنهم ایشان از کتلۀ عظیم هموطنان مهاجر امروز مقیم در اسلام آباد و پالیسی کشور های مختلف قصه های جالبی کردند که باعث تعجبم شد. هرچند مردم ما از تقریبن نیم قرن بدینسو، افتان و خیزان با پدیدۀ مهاجرت آشنا و همپای کاروان آواره گی جسته و گریخته در حرکت اند. اما با پا گذاشتن در  قرن پانزدهم خورشیدی بویژه از دو سال بدینسو دیگر میشه گفت که انگار  "بیگ بنگ" مهاجرتی قرن 21 میلادی برای مردم ما زاده شده است.چراکه اینبار مقصد مردم ما تنها اروپا ، امریکا و استرالیا نیست! بلکه از البانیا گرفته تا چیلی از کوریا گرفته تا دوبی و خلاصه کجا نیست که مردم ما این کتله بی پناه و آواره از اثر این بیگ بنگ امریکایی در حال تیت و پاشان شدن نیستند.  دوستم بطور نمونه  یاد آوری کردند که پناهنده های گوناگونی نظر به بخت و طالع شان در اسلام آباد لمیده اند. شماری از کشور ها نظیر برازیل، مصارف پناه جویان شانرا از طریق سفارت خود تمویل میکند، عده ای با پول آلمان در هوتل های پنج ستاره زندگی دارند و عده ای هم  از جیب خویش مصرف میکنند. حالا برازیل و این سخاوت!! آیا قابل تعجب نیست؟ خلاصه  اینکه در این دنیای لعنتی نوکر طالعت باش! این سخنها مرا بیاد مهاجرین بخت بر گشته دیروز، بیاد  تیره ‌روزی‌های روزگار، خودم در قرن بیست انداخت.  طوریکه  آنوقت ها با آمدن در اسلام آباد و ثبت نام در روند پناهندگی، نخست باید از هفت خوان بسته رستم عبور میکردی طوریکه در جریان گذشتن از این هفت خوان بسته، چرخ زمان پیش رویت بار ها متوقف میشد، با پر کردن فورمه اول، تازه سردرگمی هایت بیشتر  و  کفگیر امید هایت به ته دیگ میخورد. سرانجام آنقدر عصبی میشدی که از لحظه اول به فکر اجرای پلان ب که اجبار زندگی در همان ایران و پاکستان از روی ناچار برایت بحکم تقدیر چیده بود، می افتیدی و کلا بی خیال پلان الف که بیشتر آرزویش را داشتی می شدی،هرچند در این بی خیالی هم نیروی ناشناختۀ مانع کار ات میشد و در دل میگفتی صبور باش.امید بخداس!سپس ماه ها بلکه سالها به انتظار داگ چی (نفر توزیع پست) میگذشت، برون راکد، درون سرمای ناشی از گرمای طاقت فرسا، رفته رفته تنهایی و یاس در حال رشد به همه‌ بدنت نفوذ می‌کرد. ناگهان بطور عجیب دلت را بی پناهی میگرفت یکباره بی‌تاب و عجول میشدی،آنگاه فضیلت صبر، خود به نحوی درون سینه ات می گندید و تبدیل به عنصر شیطانی می‌شد و سعی میکرد تا خود را بر بی‌پناهی که می‌ترسد انتظارش دیر شده باشد، تحمیل کند و با یک فغان و سرو صدا دیگر کارت تمام بود
متاسفانه آنزمانها پالیسی همین بود . کشور ها مهاجر پذیر با ایجاد قصدی حالت رخوتِ رو به مرگ، پناهنده را ناامیدِ و داغان میساختند و وقتی مطمئن میشدند که دیگر ممکن نیست و نمیشود پناهجو به حالت مصممِ قدرتمندِ سرزنده و بالاخره به جایی  که روزگاری اگر میخواست کوه را جابجا کنی میتوانست برسد بعد برایش مجوز اقامت میدادند! حتا در کمپ های پناهندگی آلمان ، هالند و بلجیم همین قاعده بود. آنقدر می شپلیدت تا دیگر آن آدم گذشته نباشی  
حقا که پناهنده گی و مهاجرت تصمیم بسیار سختی میخواهد.نخست از همه گذشتن از مقام و جائ که ایستاده ای  کار آسانی نیست! شهامت و بزرگی روح طلب می کند. شهامت تغیر، پذیرفتن کنده شدن از سکون و پذیرفتن سختی و رنج راهی که در پیش رو داری به هیچ وجهه کار آسانی نیست. واقعن دست شستن از راحتی و سر بر کشیدن به بی خانمانی خیلی سخت است.بخصوص اگر وزیر یا رئیس یا لااقل کارۀ در ملکت بوده باشی!حتا از دست دادن یک عنوان کوچک چون داکتر صاحب، انجنیر صاحب، قوماندان صاحب و دگروال صاحب که در جامعه ما سخت رایج است و این عناوین و القاب در درون خود نوعی برتری اجتماعی را حمل می کند سخت است چراکه در ذات آدمی، تکریم و بالاتر نشستن از دیگری وجود دارد.
در همین رابطه خاطرۀ یادم آمد در سالهای مهاجرت من به پاکستان یکبار آوازه شد دنمارک پناهنده میپذیرد و سیل از پناهنده ها از تمام پاکستان به اسلام آباد هجوم بردند تا جاُیکه  سفارت مجبور شد سگ خود را در جان مردم ایلا کند. در میان این گیر و دار مردی را دیدم که روی تبنگ پله جواری و بعضی چیز ها را میفروشد و پیهم بالایم صدا میکند . دقیق شدم  آشناُست. زمانی معاون طعامخانه خواجه رواش بود و دورانی هم مامور غله گی ! بعد سلام علیکی بلند بمن گفت: آنوقتها اگر نان نمیدادم تان  کی پرواز میتوانستید!! باز با خنده و نوعی رضائیت به اطرافیان از من به عنوان شاهد استفاده میکرد تا بگویم نان ده پیلوتان اوغانستان همین بوده است این خود نمونه و نوعی از تکریم  بالا نشینی آدمها به هر نوعی ممکنست. یادش بخیر هرجا که هست حبیب آغای ما
بهر حال بعد از اینکه در گرفتن این تصمیم موفق شدی و بگفته حافظ ( ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش - باید برون کشید از این ورطه رخت خویش ) طبیعی است که گاهی بخشی از راهت به سوی مقصد از سنگلاخ های مشقّتبار انباشته خواهد بود. گاهی به بز رو هایی صعب العبور ختم خواهد شد و گاهی هم به راهها و شاهراه هایی مُسطّح اما طولانی و دراز! این دیگر به بخت و طالع و تقدیرت بستگی دارد.لهذا  دعا میکنم در این ماه رمضان اگر 
شام ملت ما را صبح امیدی نیست لااقل راه رفتن شانرا مسطح و هموار سازد
این آهنگ را که تحفه ایست بشنوید

از دود درین صحرا گیرید سراغم را

من دوزخی عشقم در شعله وطن دارم

.۶ اپریل
۲۰۲۳



۱۳۹۳ مرداد ۱۰, جمعه

افق


نگر به پهنه دریا و موج لرزانش
حریص بوسهء پاهای توست مژگانش
تویی زلالترین جوهر زیبایی و حسن
تویی یگانه پریچهره مَه به چشمانش
میان اندوه بی تاب بغض موج نگر
هزار جذر و مد عشق در گریبانش
ببین بریشم رقاص جعد مشکینت   
چسان بدست نسیم پر شکن پریشانش
فروغ زهره ز سیب زنخ چنان تابد
شکسته خط سپهر جمله عهد و پیمانش
چو آفتاب حضور تو در کرانه دل
طلوع کرد ز محراب  عنبر افشانش
گلو و گردن تو روح ابر باران است
عروس خلد برین محو راز پنهانش
افق نموده فراموش ماه و خورشيدش
برنگ پیرهنت؛ رنگ بحر مرجانش
بقلب ریگ ببین نقش ماهی عاشق
بسان عاشق سرگشته ای گرانجانش
غریق خسته مرداب زندگیست شکیب
اسیر غبطه آغوش توست درمانش




۱۳۹۳ تیر ۲۹, یکشنبه

واقعیات شگفت‌انگیز در مورد قرآن

امروز با گشتی در دنیای مجازی یوتیوپ به چند کلیپ از فیلسوف ریاضی فلسفی جهان صدیق افغان برخوردم. موصوف در مورد اعجاز ریاضیکی و اعدادی کتاب خدا ارشادات و کشفیات بزعم خود شان  تازه خود را بیان فرموده بودند. پس از تماشای آن کلیپ ها متوجه شدم که جناب افغان پس از امارت ملامحمد عمر دیگر فال بینی را از ریاضی فلسفی حذف و بجای آن به پژوهش های ریاضی فلسفی در سوره های قران پرداخته است. از اینکه ایشان تمام یافته های عددی اش را پژوهش تازه و بکر در مورد کتاب خدا میدانند. بدین لحاظ وسوسه وادارم کرد تادر مورد این پژوهش بکر  یکبار در دنیای گوگل نیز سیری داشته باشم تا ببینم آیا افتخار نخستین پژوهش در مورد اعجاز اعدادی   کتاب آسمانی واقعن  برفیلسوف  میهن ما بر میگردد  و یا کسی دیگری هم در این مورد به پژوهش پرداخته است!  در نخستین جستجو چندین مقالات و از جمله مقاله ذیرینی را یافتم که  سالهای پیش کسی بنام دکتر طریق السوادان همچنان به این پژوهش دست زده و آیاتی را در قرآن مجید پیدا کرده‌ است که واقعن اعجاز اعدادی قران را به اثبات و حتا  بر موضوعات برابری ها نظیر برابری مرد با با زن پرداخته است! لهذا با
نقل این پژوهش در اینجا مرور آنرا بر خوانندگان وبلاگم توصیه و خالی از دلچسپی نمیدانم

گرچه این مسئله از نظر صرف‌و‌نحو دستوری بی‌اشکال است اما واقعیت اعجاب‌آور این است که تعداد دفعاتی که کلمه مرد در قرآن دیده می‌شود 24 مرتبه و تعداد دفعاتی که کلمه زن در قرآن دیده می‌شود هم 24 مرتبه است، درنتیجه، نه تنها این عبارت از نظر دستوری صحیح است، بلکه از نظر ریاضیات نیز کاملاً بی‌اشکال است، یعنی 24=24
با مطالعه بیشتر آیات مختلف، او کشف نموده‌است که این مسئله درمورد همه چیزهایی که در قرآن ذکر شده این با آن برابر است، صدق می‌کند. به کلماتی که دفعات به‌کار بستن آن در قرآن ذکر شده، نگاه کنید
دنیا 115 / آخرت 115
ملائک 88 / شیطان 88
زندگی 145 / مرگ 145
سود 50 / زیان 50
ملت (مردم) 50 / پیامبران 50
ابلیس 11 / پناه جستن از  شر ابلیس 11
مصیبت 75 / شکر 75
صدقه ٧٣ / رضایت ٧٣
فریب خوردگان (گمراه شدگان) 17 / مردگان (مردم مرده) ١٧
مسلمین ۴١ / جهاد ۴١
طلا 8 / زندگی راحت ٨
جادو ۶٠ / فتنه ۶٠
زکات ٣٢ / برکت ٣٢
ذهن ۴٩ / نور ۴٩
زبان ٢۵ / موعظه (گفتار، اندرز) ٢۵
آرزو ٨ / ترس ٨
آشکارا سخن گفتن (سخنرانی) ١٨ /  تبلیغ کردن ١٨
سختی ١١۴ / صبر١١۴
محمد (صلوات الله علیه) ۴ / شریعت (آموزه های حضرت محمد (ص) ۴
مرد ٢۴ / زن ٢۴
همچنین جالب است که نگاهی به دفعات تکرار کلمات زیر در قرآن داشته باشیم
نماز 5،   ماه ١٢، روز ٣۶۵
دریا  ٣٢، زمین (خشکی) ١٣
دریا +  خشکی = 45=13+32
دریا = %1111111/71= 100 × 45/3
خشکی = % 88888889/28 = 100 × 45/13
دریا + خشکی = % 00/100
دانش بشری اخیراً اثبات نموده که آب 111/71% و خشکی 889/28 %  از کره زمین را فراگرفته است
آیا همه اینها اتفاقی است؟
سوال اینجاست که چه کسی به حضرت محمد (صلوات الله علیه) اینها را آموخته است؟ قرآن هم دقیقاً همین را بیان می‌کند

۱۳۹۳ تیر ۲۶, پنجشنبه

در وصف کتاب خدا شعر و مقاله



 مرآتِ  ذاتِ  كبريا ؛ آيينه ی ايزد نما
انوار بر لاهوتیان؛ ناسوتیان را رهگشا
خضر رۀ گمگشتگان هر آیه ات درّ گران
مستوره ی خلقت تویی اعجاز دین مصطفا
آوای وحدت سر دهی هم بر فراز پرچمت
چرخ فلک عرش و ملَک پویند فرمانِ ترا
فخر جهانِ هستی یی  دیوان و جانِ هستی یی
اعجوبه ی خلقت تویی از بوالبشر تا انتها
مانند جوی بار صاف تابیده یی خورشید وار
همچون چراغ زندگي روشن کنی عرش و سما
صبح بشارت بوده یی شمع هدایت همچنان
ازعطر ( ياسين ) پُر شده باغ تمام سوره ها
باشد به مثل عطر ناب این سورۀ رحمن تو
ای شبچراغ معرفت ای نور ایمان خدا
باتو همی گردد  شکیب مانند دریا بی نیاز
چون  قله  باشم سرفراز چون شاه در روزجزا





روش‌های اثرپذیری ادب فارسی از قرآن کریم

عشق و ارادت خالصانه به قرآن مجید و اوج بلاغت و هنر این کتاب آسمانی  در کنار اعجاز بزmandegar-3رگ معنوی که خود آشکارا همه‌گان را به تحدی فرا می‌خواند، زمینه و بستری مناسب
گردیده تا پژوهشگران و شاعران مسلمان برای بازنمایی زیبایی‌های هنری و جلوه‌های اعجاز آن  کوشش‌ها و تلاش‌های زیادی را در پا گرفتن بسیاری از دانش‌ها اعم از لغت، صرف، نحو، بلاغت و بیان، تفسیر، تأویل، کلام و… آغاز نمایند و تألیف و تصنیف‌های فراوانی را به رشتۀ تحریر درآورند
.پیشینۀ بهره‌گیری و اثرپذیری سخن‌وران پارسی از قرآن به آغاز
 پیدایی و پاگیری شعر فارسی در سدۀ سوم هجری می‌رسد، به گونه‌یی که بهره‌گیری از قرآن در شعر و سروده، افزون بر این‌که نشانۀ دانشمندی و علم‌اندوزی و روشن‌فکری بوده، به دلیل قداست و حرمت مذهبی و معنوی، به سروده‌های شاعران نیز گونه‌یی حرمت و قداست می‌بخشید و سخن آن‌ها را برای مردمی که به قرآن به دیدۀ حرمت می‌نگریستند، ارجمندتر و پذیرفتنی‌تر می‌ساخت و از این رو شاعران پارسی‌گوی به قصد تبرک و تیمن و حرمت و استناد و استشهاد و گاه به قصد نشان دادن علم‌وفضل خویش سروده‌های خود را با گوهر نورانی آیات قرآنی آذین می‌بستند، به گونه‌یی که نشانه‌هایی از اثرپذیری‌های قرآنی را در کهن‌ترین سروده‌های فارسی می‌توان یافت.
در این مقاله به شیوه‌های اثرپذیری شاعران از قرآن اشاره می‌گردد.
-۱ اثرپذیری واژگانی؛ در این شیوه شاعر در به‌کارگیری پاره‌یی واژه‌ها و ترکیب‌ها وامدار قرآن است. یعنی واژه‌ها و ترکیب‌ها را در شعر خود می‌آورد که ریشۀ قرآنی دارند و مستقیم یا غیرمستقیم به وسیلۀ خود شاعر، و یا دیگران به زبان پارسی راه یافتند و اگر قرآن نبود زبان و ادب پارسی نیز از آن واژه‌ها و ترکیب‌ها به طور کلی و یا با معنی ویژۀ اسلامی آنها بی‌بهره بود. 
اثرپذیری واژگانی به شیوۀ وام‌گیری، ترجمه و برآیندسازی بخش‌پذیر است.
الف) وام‌گیری در این شیوه واژه یا ترکیب قرآنی به همان ساختار عربی خود و بدون هیچ دگرگونی و یا اندک دگرگونی لفظی یا معنایی بی‌آن‌که ساختار عربی آن آسیبی ببیند، به زبان و ادب پارسی راه می‌یابد:
نه من از پرده تقوا به‌در افتادم و بس
پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت
حافظ
که واژه تقوا واژه‌یی قرآنی است که برگرفته از آیه «و تزودوا فان خیر الزاد تقوی» «سوره بقره آیه ۱۹۷» است.
ب: ترجمه
در این شیوه شاعر از بازگردان فارسی، واژه یا ترکیبی قرآنی بهره می‌گیرد مثل واژه شب قدر:
آن شب قدر که گویند اهل خلوت امشب است
یارب این تأثیر دولت در کدامین کوکب است
حافظ
که بازگردان فارسی «لیلهالقدر» است.
ج: برآیندسازی:
در این شیوه واژه یا ترکیبی بی‌آن‌که خود به صورت واژه یا ترکیب در قرآن آمده باشد، بر پایه مضمون آیه و یا داستانی قرآنی ساخته می‌شود. واژه‌هایی از قبیل «دم عیسی»، «پیراهن یوسف»، «کلبه احزان»، «طوفان نوح»، «نامه اعمال»، «جهاد اکبر»، «جهاد اصغر»، و … «اصحاب یمین و شمال» از این مصداق اند.
۲- اثرپذیری گزاره‌یی: که به دو گونه اقتباس و حل است. 
الف: اقتباس: در این شیوه گویندۀ گزاره، یعنی عبارتی قرآنی را با همان ساختار عربی بی هیچ گونه تغییر و دگرگونی یا با اندک تغییری که در وزن و قافیه ایجاد می‌گردد، در سخن خود جای می‌دهد:
بسم الله الرحمن الرحیم
هست کلید گنج حکیم
نظامی
مست عشقیم عیب ما مکنید
فاتقوا الله یا اولی الالباب
خواجو کرمانی
ب: حل: گاهی تنگنای قافیه و وزن و همچنین اشتیاق به اقتباس، گوینده را وا می‌دارد تا برای آذین‌بندی سخن خویش به آیه، بیش از پیش آن‌ها را دست‌کاری و دگرگون کند و چه بسا ساختار اصلی آن‌ها را هم از هم بپاشد. این تغییر و تحول در بافت آیات که حل یا تحلیل نامیده می‌شود، بیشتر در اشعار مولانا یافت می‌شود:
وین نفس جان‌های ما را همچنان
اندک اندک درد از جنس جهان
تاالیه یصعد اطیاب الکلم
صاعداً منا الی حیث علم
مولانا
که مصراع سوم دگرگون شدۀ آیه شریفۀ «الیه یصعد الکلم الطیب» (فاطر ۰۱) «سخن پاکیزه به سوی خدا می‌رود» است.
-۳ اثرپذیری گزارشی
در این شیوه، گویندۀ مضمون آیه را به دو شیوه ترجمه یا تفسیر به فارسی گزارش می‌دهد و گاه به شیوه نقل قول و با ذکر نام گوینده و گاه بی آن و از زبان خود که به گونه‌های زیر قابل تقسیم است.
الف: ترجمه: ترجمه آیه به فارسی به صورت تحت‌اللفظ یا به صورت آزاد، مانند بیت:
یوم دین زلزلت زلزالها
این زمین باشد گواه حال‌ها
مثنوی مولانا
که ترجمۀ «یوم تحدث اخبارها» (زلزال ۹) «زمین رازها و اخبار خود را باز می‌گوید» است.
ب: تفسیر: در این شیوه سخن‌ور آیه را یا مایه و مضمون آن‌ها را باز می‌گشاید و یا شرح و بسط در سخن خویش می‌آورد. مانند ابیات:
سه طاعت واجب آمد بر خردمند
که آن هر سه به هم دادند پیوند
از ایشان است دل را شادکامی
وز ایشان است جان را نیک‌نامی
دل از فرمان این هر سه مگردان
اگر خواهی که یابی هر دو کیهان
یکی فرمان دادار جهان است
که جان راز و نجات جاودان است
دوم فرمان پیغمبر محمد(ص)
که آن را کافر بی‌دین کند رد
سیم فرمان سلطان جهان دار
به ملک اندر بهای دین رادار
شرح‌واره‌یی از آیه شریفه «یا ایهاالذین آمنوا اطیعواالله و اطیعواالرسول و اولی الامرمنکم» (نساء ۹۵) «ای اهل ایمان، پیروی کنید خدای را و پیروی کنید پیامبر(ص) را و کارداران خود را» است.
-۴ اثرپذیری الهامی ـ بنیادی 
در این شیوه، گوینده مایه و پایۀ سخن خویش را از آیه‌یی الهام می‌گیرد و سرودۀ خویش را بر آن نکتۀ الهام گرفته بنیان می‌نهد و سخنی نو می‌پردازد که آشنایان، آن را با آیه‌یی در ارتباط می‌بینند، پیوندی که گاه تا آن‌جا نزدیک و آشکار که سخن را ترجمه‌یی خیلی آزاد از آیه فرا می‌نماید و گاه آن چنان دور و پنهان که پذیرش اثرپذیری را دشوار می‌سازد: مثلاً بیت:
سود و زیان و مایه چو خواهد شدن زدست
از بهر این معامله غمگین مباش و شاد
حافظ
بنیاد گرفته‌یی از آیه: «لکیلا تأسوا علی ما فاتکم و لا تفرحوا بنا اتیکم» (حدید ۲۲) «تا بر آن‌چه از دست شما رفته اندوه مخورید و بر آن‌چه به دست شما رسیده، شادی نکنید» است.
-۵ اثرپذیری تلمیحی 
در این شیوه گوینده سخن خویش را مانند اثرپذیری الهامی ـ بنیادی ـ بر پایه نکته‌یی قرآنی بنا می‌نهد، اما به عمد آن را با نشانه و اشاره‌یی همراه می‌سازد و این گونه خواننده اهل دل و آشنا را به آن‌چه بدان نظر داشته، راه می‌نماید و چه بسا خوانندۀ ناآشنا را به کند و کاو و تحقیق وامی‌دارد مثلاً بیت:
بی‌حس و بی‌گوش و بی‌فکرت شوید
تا خطاب ارجعی را بشنوید
مثنوی مولانا
تلمیحی به آیه «یا ایتهاالنفس المطئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه» (فجر ۷۲ و ۸۲). «ای نفس آرام یافته، خرسند و خداپسند به سوی خدا بازگرد» است.
۶- اثرپذیری تصویری 
در این شیوه شاعر تصویر شعر خویش را از قرآن به وام می‌گیرد و مراد از تصویر نقش‌آفرینی‌ها، سیماسازی‌ها، نگاره‌پردازی‌ها و چهره‌بخشی‌های شاعرانه‌یی است که سخن‌ور با خامه خیال و بر صفحۀ سخن می‌نگارد و می‌پردازد و حاصل آن همان است که در زبان ادب تشبیه، استعاره، مجاز، کنایه، تشخیص و به طور کلی صور خیال خوانده می‌شود. بنابرین در اثرپذیری تصویری شاعر تشبیه، استعاره یا مجازی را که در آیه آمده، مستقیم یا غیرمستقیم در همان حال‌وهوا یا در حال‌وهوایی دیگر بازمی‌سراید و یا سخن خویش را بر محور و مدار آن تصویر، چرخ می‌دهد و پی می‌ریزد، مثلاً بیت:
بیامد تهمتن بگسترد پر
به خواهش بر شاه خورشیدفر
شاهنامه
تصویر «پرگستردن» که کنایه‌یی از تواضع و فروتنی زیاد است، برگرفته از آیه شریفه «و اخفض لهما جناح الذل من الرحمه» ـ اسراء، ۴۲٫ (از روی مهربانی بال فروتنی بر پدر و مادر فروگشای) است.
-۷ اثرپذیری شیوه‌یی 
در این گونه اثرپذیری سخن‌ور یکی از شیوه‌های بیانی ـ بلاغی قرآن را برمی‌گیرد و سخن خود را بدان شیوه ارایه می‌نماید. مقصود هرگونه شگردی، این است که سخن را از سطح زبان به سطح ادب و هنر فرا می‌برد و بر اثربخشی و گیرایی آن می‌افزاید؛ شیوه‌ها و شگردهایی که فنون بلاغت و نقد ادبی بررسی و بازنمایی آن‌ها را بر دوش دادند.
می‌دانیم که یکی از شیوه‌های بیانی قرآن کریم، این است که پاره‌یی از واژه‌ها و عبارات آن را می‌توان به چند گونه خواند بی‌آن‌که به درستی و شیوایی آن‌ها آسیبی برسد؛ چیزی که در زبان قرآن‌پژوهان فن قرایت و اختلاف قرایات نام گرفته و از دیرباز یکی از زمینه‌های گستردۀ قرآن‌پژوهی بوده است. این ویژگی در شعر فارسی نیز نمونه‌ها و نمودهایی دارد که غزل‌های حافظ مملو از این مورد است که خواجه شیراز شاید ایهام‌گونه گونه‌خوانی را از گونه گونه خوانی‌های قرآن آموخته و به شیوایی و زیبایی در سخن خویش باز می‌آورد مثلاً:
چنین قفس نه سزای چو من خوش الحانی است
روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم
که می‌توان بیت را با هر دو قرایت «سزا» و «سرا» خواند که هر دو زیبا و درست است که این نمونه و سایر غرفه‌ها را می‌توان با نمونه‌های قرآنی «مالک و ملک» «اخویکم و اخوی کم» سنجید .
نوشته: علي خوشه چرخ آراني / چهار شنبه 31 سنبله 1395/

برگرفته از ماندگار 

۱۳۹۳ تیر ۱۸, چهارشنبه

پیکار های انتخاباتی



باید اخلاق و فرهنگ انتخابات را رعایت کرد


بدیهی است که انتخابات به عنوان یکی از پایه‌های اصلی مردم‌سالاری همانند سایر عرصه‌های سیاست، دارای اخلاق و فرهنگ ویژهَ خود است که باید از جانب کاندیدان و هواداران شان در هنگام پیکار های انتخاباتی رعایت گردد.تلخبختانه و متأسّفانه‌ که در چند انتخابات گذشته، هیچ آثاری از فرهنگ انتخابات و اخلاق انتخاباتی در میان کاندیدان و هواداران شان در جامعه ما دیده نشده و اکثریت آنها غالبن با سلاح (دروغ، شایعه‌پراکنی علیه رقبا، تهمت‌زنی به همدیگر، ارائه‌ی آمارهای خلاف عقل، دادن وعده‌های غیر‌واقعی، کوشش برای فریب اذهان عامّه‌)، به مصاف هم رفته بودند و سرانجام عده ای از آنها بعد از پیروزی در کنار هم زیر یک سقف به صفت همکار دوست شدند و عده ای دیگر طی همین سالها با وجود هم کار بودن یک دیگر خود را در زیر همان سقف گاهی دشنام کاری و گاهی هم با پرتاب بوتل آب نوازش کردند. خلاصه که پس از ختم هر انتخابات این مرتبه هواداران از راه تلویزیون تماشاچی پیکار کاندیدان خود اند


از اینکه سر از امروز بار دیگر پیکار های انتخاباتی در فضای مجازی بویژه فیس بوک بشدت اوج گرفته و با همان رسم کهن ادامه دارد!بنابر اهمّیّت‌ موضوع، خواستم در نوشتار حاضر توجه دوستانم را به نکات ذیرین که من آنرا فرهنگ انتخاباتی یا اخلاق انتخاباتی نام نهاده ام معطوف بدارم اگر با من همنظر شدند لایک خواهند کرد اگر نکردند( حافظ وظیفه تو دعا گفتن است و بس) !و

دوستان محترم و عزیز 

-از اینکه جهان امروز بر مدار عقلانیّت‌ و علم اداره می‌شود نخست از همه سعی کنید از کسانی حمایت کنید که واقعن مسلّط‌ به علوم جدید بوده و از عقلانیّت‌ درست بهره داشته باشد از نظر من پشتیبانی از کسانیکه از حدّاقل‌‌سویه علمی ‌و عقلانی برخوردار نباشدبنابر هر ملحوظی خلاف فرهنگ و اخلاق انتخاباتی بوده و خرد جمعی را به تمسخر گرفتن است
دوم :از آدم های عمل‌گرا  حمایت کنید تا از شعارگراها: تفکیک اش سخت نیست! عمل‌گرایی مستلزم برنامه‌گرایی است و بخشی از برنامه بر میگردد به عقلانیّت‌ طراح و بخشی دیگرش، مربوط میشود به همان شعار و عوام‌گرایی . اما اگرعمل‌گرایی عالمانه و عاقلانه باشد میشه به صاحب برنامه رای داد و حمایتش کرد! اگرچه در انتخابات معمولاً‌ شعار دادن و وعده و وعید دادن رایج است، امّا‌ این شعار ها از عوام‌فریبی‌ و وعده‌های خلاف عقل به آسانی تفکیک میشود مثلا اگر کسی میگوید: بمن رآی دهید اآرامش آسایش و سفره رنگین برایتان میارم !هر آدم میداندکه این یک شعار میان تهی است
مضاف بر این از شواهد و قراین پیداست که عدّه‌‌ای‌‌‌ از کاندیدان و حامیانشان حتا زحمت یک بار خواندن قانون اساسی و وظایف مربوط به شورای ملی را به خود نداده‌اند‌ و از قانون و حدود اختیارات شوراملی بی‌اطّلاع‌ هستند. این افراد به همین علّت‌ به خاطر عوام‌فریبی، وعده‌هایی می‌‌دهند که انجام دادن اش غیر ممکن است 
لهذا تمنا میشود بر کسانیکه مردم‌مداری برایشان اصل است نه مردم‌فریبی؛اعتماد لازم اس

نکته سومی که میخواهم یاد آور شوم و از نظر من خیلی مهم و ارزنده تلقی میشود اینست که : جوان گرا تر باشید! جوانان پر انرژی اند و امیدوار به آینده

در قدم چهارم از تعصّب‌های قومی و قبیله‌ای دوری کنید.واقعن ، تکیه بر تعصب‌های قومی و قبیلوی به جای شایستگی‌های علمی و تخصصی کار درستی نیست. در چنین شرایط نخبه گان جوان و پر انرژی به‌خاطر عدم حمایت همگانی و توانایی‌های مالی، قدرت رقابت را از دست می‌دهند و این کار باعث  ناامیدی این افراد خواهد شد. و آنهائی که با سرمایه ملی برای کسب مدارج علمی و عملی عمر گرانبهای خود را برای خدمت بشما هزینه نموده‌اند چانس خدمت به شما را دریافت نخواهند کرد

 نامزدهای محترم هر انتخابات و به‌ویژه انتخابات ریاست‌جمهوری لازم است با مردم صادق باشند. صادقانه بگویند که کشور دارای چه مشکلات، مسائل و آسیب‌های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی‌، زیست‌محیطی و فرهنگی است و  صادقانه راه‌حلّ‌‌های علمی ‌و منطقی را ارائه کنند. نه اینکه مثلن بگویند بمن رآی دهید در پنج سال یک میلیون شغل ایجاد می‌کنم! اگر چنین گفتند این موضوع نشان‌دهنده‌ی عدم صداقت آنهاست.

داشتن روحیّه‌ی نقدپذیری در نامزد های تان حتمی است؛ نامزد انتخابات باید نقدهای مشفقانه و البتّه‌ نه تخریب‌ها و تهمت‌ها را با جان و دل بشنود و برای رفع نواقص و عیوبی ‌که احتمالاً‌ بدان‌ها متّصف‌ است بکوشد..

این بود عرایض بنده
هر که خواند دعا طمع دارم --- زانکه من بنده گنهکارم


سلامت باشید   

۱۳۹۳ تیر ۱۳, جمعه

سخنی با مجسمه لینین و غزل نشد

۱۹۹۳ پارک شهر دوشنبه

 انگار مجسمۀ لینن، از افق کوتاه نگاهش پیوسته به گردشگران پارک شهر دوشنبه نفرین می فرستاد. حس میکردم آن مجسمۀ بی جان از قلمرو اسارتش اندوه درو می کند. شاید دیگر تحمل تمسخر تماشاچیانی که با بی پروایی و بعضآ نفرت دورش چرخ میزدند را از دست داده بود. شاید هم دیگر کاسۀ صبرش از یکچنین زیستن در حلقۀ زنجیر تسلسل عذاب روزانه لبریز شده بود. انگار میدانست آخر این صبر هم مانند اولش جز پشیمانی حاصلی ندارد.

آری! از وسط پارک لینین کبیر در تاجیکستان که اکنون بنام پارک رودکی مسمی است؛ مینویسم. پای مجسمه میخوانم که ساخته دست مجسمه ساز روسی "کازلوف"در سال ۱۹۲۶ میلادی است که پس از انتقال از سن پترزبورگ بدینجا حتا پارک را بنام نامی لینین رقم زده است.از لینین و ایدیالوژی اش اکنون هم خوشم نمی آید! ولی آنروز واقعن دلم بحال آن مجسمۀ بی زبان که در نهان خانه دلش هر لحظه از درون میشکست سوخت،بنحوی حس همدلی با او پیدا کردم چونکه من نیز هر بار که مثل او از درون شکستم، فریادی به بلندایِ غرورم زدم و شوربختانه که صدائ خودم فقط در گوشهائ مجسمه بی روح خودم پیچید و بس! لهذا با تاثر زیر لب گفتم: لینین بچیش! وقتی ثمره ی زیستن آدم پس از دادن آزمایش به خدا و بنده گانش،فقط خطا و خطا پوشی باشد؛ چارۀ جز سکوت و تحمل در از "چشم افتادن" تدریجی و پنهان کاری در از"درون شکستن"هویدایی نیست! آری لینین جان! بعضی چیز ها مثل ساجق جویدنی اما قورت ندادنی میباشد.لهذا بی توجه به آرام بودنت دردت را خیلی خوب درک میکنم!.واقعن از"چشم کسی افتادن"حکم سیاه نور خوردن را دارد؛ اما زندگی همینست! نترس حتا از شکستن و از چشم افتادن. گرچه دیروز با غرور بر نصف دنیا فرمانرواُئی میکردی، اما باور کن حتا همانزمان قویتر از کسانی نبودی که نه بر دنیا بلکه صرف بر احساس خود شان با غرور فرمانروائی می کردند و هنوز میکنند. چرا که تو تحمل شنیدن یک (نه) را در دکتاتوری ات نداشتی، اما آنانیکه می‌توانند در حسرتِ رسیدن به آرزو هائ شان جان بدهند، اما یک کلمه از ترس اینکه مبادا «نه» بشنوند را بر زبان نمی آورند از تو قوی تر اند..باور کن حالت را میدانم و میفهمم ذره ذره آب شدن یک مجسمۀ مغرور حتا ساخته از یخ یعنی چه؟

از گپ زدنم با مجسمه لینین به دو دلیل تعجب نکنید. یکی اینکه تا همین دم اکثریت آدمهايی که روزگار بنحوی با من مواجهه کرده؛ بدون استثنا حرف زدن با آنها نیز دقیق بسان مکالمه ای ابتر با ديواری به غايت سخت و مجسمه سنگی بوده و با آنکه هیچکس حرف مرا نمی شنود یا به درد دلم گوش نمیدهدِ در این مورد تجربه دارم. دو دیگر اینکه انگار من خود مثل او تبدیل به مجسمۀ شده بودم از جنس او با این تفاوت که او ساکن بود و من متحرک.

بگذریم! غرق صحبت با مجسمه لینین بودم که ناگهان چشمم به دو کبوتر عاشق نشسته بر شاخچه درخت پشت سر مجسمه افتاد.آنها نول بر نول هم می سائیدند و بطور عجیبی بغبغو می کردند. حس کردم یکی به دیگری میگفت:

تمام عالم، اگر بگردی چو من اسیری، دگر نیابی

به مستمندی،به دردمندی به جان سپاری، به برده باری

نگاهم به چهار اطراف پارک بال میگشاید و پرواز میکند. منظرۀ عجیبی است. گاهی اشعه نوازشگر خورشید بطور خاصی از میان درختان تنومند پر از برگ که سایه بر چمن ها انداخته؛ روی زمین بطور متناوب پرتاب میشوند،گاهی هم سايه ی برگها با نسیم ملایم در پنجه های اشعه خورشید بطور زیبائ می چرخد و می رقصد. این منظره طبیعی برای لحظاتی در همین جا میخکوبم میکند ولی اگر توجه کرده باشید در فصل پاییز معمولن زاویه تابش خورشید اندک تغیر میکند.هرچند که آفتاب سرجایش قرار دارد شاید به همین دلیل احساس خنک کردم و بطور ناخود آگاه بسوی چمن آفتابی پارک جائیکه محل گردش دلبران و دلدادگان زیبای تاجیک بود رفتم. قدم زنان بسوی یک بلندی می رفتم که با صحنۀ از تجمع چند روحانی دستار پوش برخوردم. آنهابه همدیگر شان داملا میگفتند. آواز وھمناک يکی از ملاھا شباھت به يک لودسپيکر جر داشت که با انتقاد از جوانان و توصیه نبی اوف رُیس جمهور آنوقت در فضای آن محل می پيچيد. حدس زدم شاید همین صحنه علت اصلی مغموم بودن مجسمه لینین بوده باشد. شاید لینین پیروزی مذهب و محافظان آن را بر زندگی و روشنایی کمسمولی در پارک خودش تحمل نمیتوانست

نشد 

میخواستم   کنار  تو   باشم   ولي   نشد
عود ِ    سپند   وار  تو  باشم   ولي   نشد
اندر ميان   جذر  و  مد  اشک  یا   سرور
پیوسته   در  مدار   تو  باشم   ولي  نشد
گفتم که خاک پاي توبر سر نهم چو تاج
فرش در دیار تو باشم ولي نشد
میخواستم ز تو شنوم قصه های نغز همگام روزگار تو باشم ولي نشد با لهجه ي بنفش بگوییم راز ها عشق؛ آرزو؛ بهار تو باشم ولي نشد گفتم پس از سکوت قشنگت رسم بتو پارینه یادگار تو باشم ولي نشد پنداشتم که با تو ز من میشود جهان با عشق پاسدار تو باشم ولي نشد سیمرغ وار تا به بلندای آسمان ابر گهر نثار تو باشم ولي نشد گفتم که پشت اینهمه تنهایی و شکیب آن عشق ماندگار تو باشم ولی نشد