همینکه از محوطۀ ترمینل فرودگاه آتن بیرون شدم از فرط گرمی احساس کردم خورشید امروز وظیفه گریل کردن کره زمین را به عهده گرفته است. زیرا چنان ظالمانه بر روی زمین میتابید که به قول مبالغه گران زاغها کلاه بوریایی می پالیدند و کبوتران برای غسل در صف های طولانی نوبت گرفته بودند. ورود تفِ گرم از شش جهت، در این ماه سپتامبر،کاسه صبرم را پرُ از شراب تلخ گرمای نخستین آواره گیم کرده بود. طوریکه در راه رسیدن به هوتل با وجود وزش سرد ایرکندیشن، چنان در آبشخور گرم گذشته غوطهور بودم که وقت پیاده شدن از موتر، احساس تشنه کان دشت کربلا را داشتم. تا اینکه ناجی ای به اسم "دوغ" که به ترکی به آن “حیران” میگویند در این سونای مجانی به فریادم رسید که با نوشیدن بوتلِ سرد آن نه تنها تشنگی ام نشست بلکه یکباره چنان خواب در چشمان و تنم هجوم آورد که بلافاصله در حال گسستن شدم. با همان گسستگی وارد هوتل شده، اتاقم را تسلیم و عاجل بجایم دراز کشیدم. سپس در حالت خلسه دل را به همان دریای زدم که پدر هیچ موجی نتواند دوباره به ساحل افسردگی بازش گرداند. طبیعی است وقتی شُشها پُر از هوای گذشته باشد، میتوان به آسانی بر رخوت حال و مهابت آینده چیره شد و آرام خوابید.
تصمیم دیدار یونان باستان از وقتی شروع به جوانه زدن در ذهنم کرد که برای نخستین بار دهنم با ده درس جاودانه سقراط طعم مغلق اما گیرای فلسفه را پیدا کرده بود و ذهنم حروف لاتینی دلتا، الفا ، اومیگا را که از فورمل های ریاضی- فیزیک مکتب و اسامی هواپیماهای شرکت آریانا آموخته بود پیوسته بیادم می آورد! مضاف بر اینها دیدارِ از سرزمین و تمدنی که از یکسو اخلاق در فرهنگ آن ریشه قوی دارد. واژه های “ایتکس” و “مورالیتی” انگلیسی، در نگارش اخلاقی فلاسفۀ چون فیثاغورث، ستون اصلی فرهنگ یونانی را تشکیل میدهد. از سوی دیگر تاثیر مکتب فلسفی اپیکوریسم“ لذت گرایی و شاد زیستن”به عنوان آیین این سرزمین، بر فلاسفه چون خیام و حافظ عزمم را سالهاست جزم کرده بود.مثلا رباعی زیرین پابندی خیام را به مکتب اپیکور نشان میدهد
می خوردن و شاد بودن آیین منست / فارغ بودن ز کفر و دین، دین منست!
مطمئنم با همین رباعی اگر خیام اهل افغانستان میبود بدون شک نامش را خیام بیخار می ماندند! با همین خیالات دقایقی ذهنم به مقایسه اخلاق یونانی با “مهابهارت” که ممثل اخلاق آیین هندو و شاهنامه هندوست می پردازد و در مقایسۀ اسطوره های چون استفسانوس و صدقنوس یونانی با لندهور هندو خوابم میبرد. سه شب بیدار میشوم.! سکوت سنگین شب، بالِ عقربۀ ثانیه شمار ساعت دلم را محکم بسته و نمی گذارد صبح شود. انگار شب به سقف بالای سرم چسپیده است. دیگر
خوابم نمیبرد!بهرحال برای گردشگری ناچار باید صبر کرد
دیدار از آتن
با وجودیکه خورشید کمی تیز میتابید ولی خوشبختانه نسیم ملایم و خنُکِ به همراه داشت. لهذا پس از صرف صبحانه با اشتیاق تمام روانه شهر شدیم. شهری که مدرنیته دورادور گذشته قدیمش را طوری احاطه کرده که در مرحله اول وقتی با نگاه ژرف به هر سو بنگری تکه ای از مکان های مختلف، تقریبا بی ربط به هم را می بینی، اما وقتی داخل ستیشن میتروی “اومانیه” شدم فهمیدم که نه! انگار آتن هویتش را با ساختن تندیس ها، نقاشی ها و تصاویر فلاسفه قدیم با لباسها قدیم و ریش های بزرگ مثل میتروی شهر مسکو ، در عصر مدرنیته حفظ کرده است!. میترو ما را به آکروپولیس یا “بالا شهر” آتن رسانید
آکروپلیس معماری ناپیدای است که بمجرد دیدنش برای هر انسان حس تعلق میروید، کنجکاوی بال میگشاید و اعتماد مدنی متولد میشود.برای دیدار از این نماد ملی یونان روزانه هزاران توریست از سراسر جهان بدین جا می آیند و شما در بدل خریداری یک تکت 30 ایرویی فقط یک ساعت میتوانید اینجا را گردشگری کنید. این مجموعه با دقت و ظرافت بسیار دقیق هندسی و ریاضی ساخته شده است. دیدار از خرابه های قصر پارتنون،قصر های ککروپس که بشکل فلورانسی همه از سنگ ساخته شده خیلی دیدنیست. طوریکه هنگام سیاحت از این مکانهای قدیمی گرمای لذت بخشِ در تنم شعله می افروخت و مشغول مکاشفۀ پر از رمز و رازِ بودم. انگار از یک هیچستان بیکران و سحرآمیز، ناخواسته به ماورای زمین و زمان پرتاب شده بودم. جایی که کمیت اندیشه ام لنگ و روح جستجوگرم با شگرفی کالبدش را در قفا وا نهاده بود. ساعتی با تن بی موازنه در ماورای هست و نیست در این مکان بلند قدم، (بهترست بنویسم بال ) میزدم. زیرا نه با قدم بلکه با بال خیال تا جایی که جایی نبود اما بود پرواز کردم. انگار نیروی فناناپذیر تار و پودم را طوری در برگرفته بود که بگفته اقبال در بود و نبود من اندیشه گمانها داشت! چیزی بخاطر نمی آورم جز اینکه دیدم عالم بزرگ همین شهر “دیوجانس کلبی” اکنون هم چراغ بدست میگفت: کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست! فهمیدم من قرنها دیر زاده شده ام. سپس روی یکی از آن صخرهها که هنوز از پسمانده آفتاب ظهر گرم بود، گوشهای خلوت پیدا کرده نشستم. به خورشید مینگرم که سرخ و لرزان، بی هیچ تقلایی در دریا غرق میشود. به صدای موجهایی گوش میکنم که آرام و منظم بر تن صخرهها میکوبند. به چهار اطراف این دژ بزرگ یا بالا شهر مینگرم عماراتهای قشنگ مدرن و شهر مدرن آتن را که میگویند آتناایزدبانو یا الهه خرد، صنعت و جنگ هوشمندانه بنا کرده
آتن خاستگاه معنویت و مدنیت بشری، پیشگام تفکر فلسفی و زادگاه فیلسوفان بزرگ چون سقراط، افلاطون، ارسطو فیثاغورث و اپیگور بوده است. تاثیرگذاری فلسفه یونان بر فلاسفه مسلمان از زمانی که مامون الرشید امر ترجمه آثار یونانی را صادر کرد آغاز گردید. سپس فارابی، ابن سینا، غزالی و عمر خیام به ترتیب از افلاطون، ارسطو و اپیگور یا اپیغور تاثیر پذیر شدند. بطور نمونه فلسفۀ تحرک افلاطونی را در دو رباعی خیام ببینید:
این کوزه چو من عاشق زاری بودهست- در بند سر زلف نگاری بودهست
این دسته که بر گردن او میبینی- دستیست که بر گردن یاری بودهست.. ویا
این سبزه که امروز تماشاگه ماست- تا سبزهٔ خاک ما تماشاگه کیست؟
پس از دیدار از دروازۀ قدیم شهر به فکر سیر شدن شکم افتادیم و خوشبختانه رستورانت لبنانی را پیدا کردیم که سه جوان افغانستان در آن کار میکردند و غذای مطلوب خود را یافتیم