۱۴۰۵ تیر ۱۲, جمعه

عجب دنیاست این دنیا!

عنوان بالا مطلع آهنگیست از هنرمند خوش صدا "میری مفتون" که در یوتیوپ میلیونها بازدید  کننده داشته است! با شنیدن این آهنگ، نخست بیاد آهنگ "الهی من نمیدانم به علم خود تو میدانی" احمدظاهر افتادم و سپس با غرق شدن در میلودی متن هر دو آهنگ متوجه شدم واقعا دنیای که ما در آن زندگی میکنیم عجب دنیای بی‌عدالتی هاست!! طوریکه یکنفر شب و روز با تمام تلاش می‌دوَد، تا با هزار محنت از مسیر کوهستانی زندگی با شکم گرسنه سینه خز بالا ‌رود با اینحال همین دنیای بی رحم پیش پاهایش پیهم دیوار های سیم خاردار می‌کشد، اما یکی دیگر از بدو تولد در جادۀ صاف و هموار حتا بدون پای روَک پیش پیش روان است، در طول زندگی هیچ کاری نمیکند رنجی را متحمل نمیشود، ولی از تمام امتیازات مادی و حتا معنوی برخوردار است!مطابق پرسش عمر خیام از چرخ گردون! یکی را داده ای صد ناز و نعمت- یکی را قرص جو آلوده در خون


بی‌عدالتی موجد شکافِ عمیقی میان آدم‌هاست، چنانچه یکی سالم، باهوش، مستعد  و خوشبخت بدنیا می آید و دیگری معیوب، هوش پرک و بدبخت، یکی بدون درد سر به هر آرزویی که میخواهد میرسد و دیگری هربار وقتی آرزویی از اعماقِ وجودش سر بیرون میزند، بالاجبار باید با چکش یاس چنان بر سرش بکوبد، تا در سیاهچاله‌ی درونش برای ابد گم و گور شود.زیرا عده یی باید بپذیرند زندگی شان روی ستونهای موریانه خورده بنیاد شده‌ و در هراس از فروریزی آن ستونها نباید به هیچ آرزویی مجالِ عرض اندام بدهند. اینگونه آدمها برای دوام آوردن باید کاسۀ صبر را به ژرفای یک اقیانوس و لحاف شکر را به پهنای همآن اقیانوس بگستراند، تا آرامش خاکستری حداقلی شانرا حتا طوفانها هم نتوانند بهم ریزند.بگفتۀ سعدی: 

قضا دگر نشود ور هزار ناله و آه -به کفر یا به شکایت برآید از دهنی

اما در دنیای ما خطرناک‌تر از خودِ بی‌عدالتی، توهمِ عدالت است که مثل یک مِهِ غلیظ  چشم همگان را ‌پوشانیده و سراب عدالت را  در سایۀ بی عدالتی بنمایش میگزارد.

 مثلا مردم با دیدن دادگاه ها، کمیسیون ها، قوانین و لوایح حکومتی، فکر میکنند، لابد این ساختار ها برای  برقراری عدالت و ادای حقِ آدم‌ها تشکیل شده اند، همچنان در سطح بین المللی مردم به نقش سازمان ملل باور دارند، درحالیکه همین قوانین و دادگاه های تشریفاتی فقط ماسکِ قشنگِ بر چهرۀ بی‌عدالتی‌کشیده اند. 

توهمِ عدالت مثل یک آرام‌بخش به آدم حسِ امنیتِ کاذب می‌دهد تا بپذیریم، هنوز امیدواری برای تحقق عدالت است، هنوز نظم جامعه ذریعه قانون اعمال میشود و برآیند کار این ساختار ها به دلایل متعدد درست میباشد، در اینصورت بدلیل داشتن عدالت، نیازی به جنگیدن برای رسیدن به آن احساس نمیشود، لهذا تا وقتی خموشانه به تماشایِ نمایشِ عدالت در سایۀ بی عدالتیها مینشینیم،که معتقد میشویم بهترین دوستِ بی‌عدالتی "توهمِ عدالت"است. به ویژه وقتی متوجه میشویم چرا در هیچ بورسیه های تحصیلی کامیاب و انتخاب نمیشوم؟، چرا در ورزش کہ صد در صد برنده ام هرگز برنده اعلان نمیشوم؟، چرا در شغلم کہ استاد کار هستم با گذشت سالها هیچ کارۀ نمیشوم؟، چرا در انتخابات که بی رقیبم، میبازم؟ و اخیرا بسخن یک دوست که چرا به خانه سامان دفترم پناهندگی سیاسی میدهند و از من که رئیس او بوده ام همان سفارت سند مطالبه میکند تا ثبوت کنم حیاتم در خطر است؟ آنگاه میفهمیم این هیئت ژوری، این کمیسیون، این قوانین و امثالهم فقط برای ایجاد توهم عدالت بنا شده اند نه برای تحقق عدالت.اعضای این نهاد ها مامورند و معذور! بگفتۀ سعدی : فرشته‌ای که وکیل است بر خزاین باد----چه غم خورد که بمیرد چراغ پیرزنی! 

اما اگر عدالت را نه در میان کاغذپاره ها و قوانین، بلکه در زندگیِ واقعی، میان سفره‌ها، فرصت‌ها و صدایِ کسانی که توان فریاد زدن ندارند جستجو کنیم در میابیم که گناه کسی نیست بلکه عجب دنیاست این دنیا!

فرجام سخن اینکه. خدا میری مفتون را با ساختن این آهنگ خیر بدهد تا سوژۀ برای این نوشتار خلق کرد! چونکه نوشتن، راهی برای زنده نگه‌داشتن لحظه‌هاست. گرچه از اثر همین سوژه اخیرا شبها نه از تاریکی شوم، بلکه از هجوم افکار آزار دهنده بیعدالتی، که خود در زندگی شاهد بوده ام برایم طولانی‌تر شده‌اند. افکار ناکام و شکستۀ که هنوز مثل سایه ها می‌لرزند و بدرستی شکل نمی‌گیرند؛ افکاری که قرار نیست تبدیل به اندیشه شوند بلکه مثل صدایی که باید بترکد، برای همیشه گلو گیر شده در سرم میچرخند و خواب را از چشمانم می ربایند..گاهی با خود میگویم کاش میتوانستم به مردم دنیا بگویم. جهانیان!! لطفا به هیچ صورت گولِ  ترازویِ طلایی و قشنگ ملل متحد را که  در یک پله اش کوه پول و پلۀ دیگرش چند پرِ سبک وعدۀ خام میباشد و ترازودار با کمالِ ادب در زبان تهدید ادعا میکند «هر دو پلۀ ترازو صاف و برابر است» را نخورید.


هیچ نظری موجود نیست: